koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی carry به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

carry

فعل

US /ˈkeri/

carries; carried; carrying

(فعل) حمل کردن، بردن – به همراه داشتن (مثال چهارم) – تحمل کردن وزن

Would you like me to carry your bag for you?

دوست دارید من کیف شما را حمل کنم؟

Oil is carried to the factory through these pipes.

نفت از طریق این لوله ها به کارخانه منتقل می شود. (carry در مورد نفت یا جریان برق و غیره به معنی منتقل کردن یا جریان داشتن است)

In the winter air, sounds carry clearly.

در هوای زمستان، صدا به صورت واضحی منتقل می شود.

Police in many countries carry guns.

در بسیاری از کشورها پلیس سلاح به همراه دارد.

The roof is designed to carry huge loads of snow.

این سقف برای تحمل مقدار زیادی برف طراحی شده است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) بعضی اوقات به صورت اصطلاح به کار می رود مانند مثال های ذیر:

She still carries the memories of an unhappy childhood.

او هنوز خاطرات روزهای ناخوشایند کودکی را به همراه دارد. (به یاد دارد)

The song carries me back to my first year of college.

این آهنگ مرا به اولین سال دانشگاه میبرد. (بیاد اولین سال دانشگاه می اندازد)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) داشتن یک ویژگی یا کیفیت خاص – منتقل کردن بیماری – باردار بودن (دو مثال آخر)

The plan is not likely to carry much weight with the authorities.

این برنامه احتمالا مسئولیت بیشتری برای مقامات ایجاد نمی کند (ندارد).

Birds and monkeys can carry disease.

پرندگان و میمون ها می توانند بیماری را منتقل کنند.

She was carrying twins.

او دو قلو باردار بود.

She's carrying a girl.

او یک دختر، باردار است. (بچه ای که در شکم دارد دختر است)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) پخش کردن یا منتشر کردن در یک رسانه مانند رادیو یا روزنامه (دو مثال اول) – اطلاعاتی که روی چیزی به عنوان برچسب و غیره نوشته می شود (مثال سوم و چهارم) – مسئول کاری بودن

The national TV network carries religious programs.

شبکه تلویزیونی ملی برنامه های مذهبی پخش می کند.

Channel 3 will carry the game.

کانال 3 این بازی را پخش خواهد کرد.

Cigarettes carry a health warning.

سیگار یک هشدار سلامتی به همراه دارد.

goods carrying the label Made in the IRAN

کالاهایی که برچسب ساخت ایران دارند

I'm carrying a full course load this semester.

من مسئولیت یک کلاس تمام وقت (برای همه ساعات اداری در یک هفته) را در این ترم برعهده دارم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) فروختن یا عرضه کردن در بازار یا فروشگاه – ادامه دادن (مثال دوم) - carry/take something too far کاری را بیش از اندازه ادامه دادن

We carry a range of educational software.

ما یک سری از نرم افزارهای آموزشی را می فروشیم.

carrying the war to another continent

ادامه دادن جنگ تا یک قاره دیگر (به قاره دیگری کشاندن)

Well, your little brother is crying now because you carried your teasing too far.

خوب، برادر کوچکت الان به گریه افتاده است چون تو اذیت کردنت را خیلی ادامه دادی.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) تصویب کردن یک طرح یا لایحه و غیره (مثال اول) - be/get carried away خیلی هیجان زده بودن درباره چیزی به طوری که نمی توانید خود را کنترل کنید (مثال دوم) - carry all/everything before you از کسی یا همه بهتر بودن یا موفق تر بودن یا پشت سر گذاشتن کسی

The resolution was carried by 290 votes.

آن قطعنامه با 290 رای تصویب شد.

Sorry, I was a little carried away there—I just love talking about my favorite artists!

ببخشید، من کمی هیجان زده شدم – من خیلی دوست دارم درباره هنرمندان مورد علاقه ام حرف بزنم!

He's so popular that I'm not surprised he carried all before him and won the election.

او طوری محبوبیت داشت که من از اینکه او همه را پشت سر گذاشت و برنده انتخابات شد تعجب نکردم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) carry off الف: برنده شده چیزی (مثال اول) ب: موفق شدن در کاری یا از پس کاری برآمدن که برای بیشتر مردم دشوار است (مثال دوم) - carry on الف: ادامه دادن (مثال سوم و چهارم) ب: خارج از کنترل رفتار کردن یا هیجان زده بودن یا نگران بودن

He carried off most of the prizes.

او بیشتر جوایز را برنده شد.

He tried to look cool but couldn't carry it off.

او سعی کرد که خونسرد باشد ولی نتوانست از پس آن برآید.

You’ve got to carry on as though nothing happened.

تو باید ادامه دهی، گویی که اتفاقی نیفتاده است.

carrying on the family name

ادامه داشتن نام خانوادگی

The children have been carrying on all day.

بچه ها تمام روز داشتند خارج از کنترل رفتار می کردند. (خیلی ورجه وورجه می کردند)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) carry on with (something) ادامه دادن یک فعالیت یا شرکت کردن در یک فعالیت (مثال اول) - carry out الف: انجام دادن کاری (مثال دوم) ب: عمل کردن به یا عملی کردن یک قول یا برنامه یا غیره

We must carry on with our plan!

ما باید به برنامه خودمان ادامه دهیم.

We carried out several experiments to test the theory.

ما چندین آزمایش انجام دادیم تا این تئوری را امتحان کنیم.

to carry out a promise/a threat/a plan/an order

عملی کردن (عمل کردن به) یک قول/یک تهدید/یک برنامه/یک دستور

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) carry over منتقل کردن یا باعث انتقال یافتن چیزی به یک مکان یا شرایط دیگر شدن (دو مثال اول) - carry something over (until some time) به تاخیر انداختن چیزی تا یک زمان دیگر

His abilities in singing didn't carry over to acting.

توانایی های او در خوانندگی به بازیگری منتقل نشد. (خواننده خوبی بود ولی بازیگر خوبی نشد)

I don't want to work in an office forever, but the skills I learn here will carry over to any future job, at least.

من نمی خواهم برای همیشه در یک اداره کار کنم ولی حداقل مهارت هایی که اینجا یاد گرفتم به شغل آینده من منتقل خواهد شد.

The match had to be carried over until Sunday

مسابقه باید تا یکشنبه به تاخیر می افتاد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) carry through الف: تکمیل کردن یا به پایان رساندن کاری علی رغم مشکلات (دو مثال اول) ب: انجام دادن کاری که متعهد به آن هستید یا قول داده اید

I'm determined to carry this through.

من مصمم هستم تا این کار را تمام کنم.

It's a difficult job but she's the person to carry it through.

کار سختی بود ولی او آدمی بود که آن را به پایان رساند.

He has proved he can carry through on his promises.

او ثابت کرد که می تواند به وعده هایش عمل کند.