koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی order به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

order

اسم

US /ˈoɚdɚ/

orders

(اسم) دستور، فرمان – ترتیب یا نظمی که چیزی طبق آن چیده میشود یا مرتب می شود یا در کنار هم قرا می گیرد - leave/put sth in order مرتب کردن، نظم دادن

I was only obeying orders.

من فقط داشتم از دستورات پیروی می کردم.

in alphabetical order

به ترتیب حروف الفبا

The names were listed in no particular order.

اسامی بدون ترتیب خاصی لیست شده بود.

You need to put your financial affairs in order.

تو باید به امورات اقتصادی خود نظم دهی.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) نظم (به معنی اجرای قوانین و رعایت مقررات) – سیستم اجتماعی یا سیاسی (مثال دوم) – درخواست، تقاضا، سفارش (دو مثال آخر)

The army must restore order to the city.

ارتش باید نظم را به این شهر برگرداند.

a new world order

سیستم (نظم) نوین جهانی

a food order

یک سفارش غذا

I placed a desk order yesterday.

من دیروز یک میز سفارش دادم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on order چیزی که شما سفارش داده اید ولی هنوز به دستتان نرسیده است (مثال اول) – be in order الف: معتبر ب: آنطور که باید باشد، مرتب ج: مناسب برای یک موقعیت

The CPU are still on order.

سی پی یو هنوز به دست من نرسیده است.

Are your immigration papers in order?

آیا مدارک مهاجرت شما معتبر است؟

Everything is in order.

همه چیز مرتب است. (مثلا حادثه یا مسئله ای به وجد نیامده است)

I think an apology can be in order.

به نظر یک عذرخواهی، می تواند مناسب باشد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) in order for برای اینکه - in order to تا چیزی بتواند رخ دهد (تا) - in order to با هدف اینکه، برای اینکه

In order for us to win, we’ll all have to try a little harder.

برای اینکه پیروز شویم، باید کمی بیشتر تلاش کنیم.

I did that intentionally in order that my children learn to appreciate nature's beauty.

من آن کار را عمدا انجام دادم تا بچه هایم قدر زیبایی طبیعت را بدانند.

He came home early in order to have lunch with his parent in law.

او زودتر به خانه آمد تا با والدین همسرش شام بخورد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) out of order الف: درست کار نکردن یا کار نکردن ب: نامناسب بودن ج: خلاف قانون - to order طبق دستور یا طبق سفارش

The elevator is out of order.

آسانسور کار نمی کند.

Your behavior was out of order.

رفتار شما نامناسب بود.

His objection was ruled out of order.

اعتراض وی خلاف قانون بود.

These items can be made to order.

این موارد می تواند طبق دستور ساخته شود.

order

فعل

orders; ordered; ordering

(فعل) دستور دادن – سفارش دادن – مرتب کردن

The police ordered him to leave the room.

پلیس به او دستور داد اتاق را ترک کند.

I ordered some tools from the company's Web site.

من کمی ابزار آلات از وب سایت این شرکت سفرش دادم.

Order the documents in the file by date.

اسناد را در این زونکن طبق تاریخ مرتب کن.