koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی air به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

air

اسم

US /ˈeɚ/

airs

(اسم) هوا، جو (دو مثال اول) – روش مسافرت هوایی (مثال سوم) – ویژگی که کسی یا چیزی دارد (دو مثال آخر)

fresh air

هوای تازه

land, water, and air

زمین، آب و هوا

travel by air

مسافرت هوایی

She glared at me with an air of accusation.

او با حالتی از اتهام به من خیره شد.

The room had an air of luxury.

اتاق یک سر و شکل لاکچری داشت. (ویژگی ها یا وسایل داخل اتاق باعث شده بود که کل اتاق لاکچری به نظر برسد)

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) آهنگ یا یک نوا – تهویه هوا (air-conditioning) - clear the air رسیدن به توافق یا یک درک مشترک درباره یک مشکل یا احساس و غیره با حرف زدن (مثال اول) - floating on air یا walking on air خیلی خوشحال بودن - give yourself airs یا put on airs خود را برتر از بقیه نشان دادن (مثال دوم) - hang in the air ناقص بودن یا نامطمئن بودن - in the air الف: مشهود بودن ب: درباره چیزی که در حال وقوع است یا نزدیک است که رخ دهد (مثال سوم)

I think it's about time you called her to clear the air.

به نظر من وقت آن رسیده است که تو مشکلات خود را با او حل کنی.

The nice thing about him is that, in spite of being so rich, he doesn’t put on any airs.

چیز خوبی که در خصوص او وجود دارد این است که علی رقم اینکه ثروتمند است ولی خود نمایی نمی کند.

Spring is in the air.

بهار شده است. (بهار نزدیک است.)

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) nose in the air خود را از بقیه برتر دانستن - off the air (در مورد یک برنامه تلویزیونی) پخش نشدن (مثال اول) - on the air (در مورد یک برنامه تلویزیونی) پخش شدن (مثال دوم) - up in the air (رو هوا بودن) حل نشده، نامطمئن (مثال سوم) – airless (اسم) بدون هوا

This show was taken off the air after the summer.

این برنامه بعد از تابستان پخش نمیشود.

We’ll be on air in three minutes.

سه دقیقه دیگر باز خواهیم گشت. (مثلا بعد از سه دقیقه پیام بازرگانی)

The future of the project is still up in the air.

آینده این پروژه هنوز نامطمئن است.

air

فعل

airs; aired; airing

(فعل) با هدف خشک کردن یا تمیز کردن یا خنک کردن چیزی آن را در جایی و مقابل هوا قرار دادن (مثال اول) – باعث ایجاد جریان هوا در جایی شدن (مثال دوم) – گفتن، به همه گفتن، چیزی را عمومی کردن (مثال سوم) – پخش کردن یک برنامه در رادیو یا تلویزیون - air your dirty laundry مطلب خجالت آوری را در یک جای عمومی مانند دادگاه گفتن

air a blanket

پتو را در هوای آزاد پهن کردن (یا آویزان کردن)

Once a week she cleaned and aired each room.

هفته ای یکبار او اتاق را تمیز کردن و پنجره ها را باز میکند.

The whole issue was thoroughly aired at the meeting.

تمام آن موضوع به صورت کامل در جلسه مطرح شد.