koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی all به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

all

صفت

US /ˈɑːl/

(صفت) همه، تمام، کل (سه مثال اول) - all kinds of الف: همه نوع از چیزی ب: خیلی (مثال چهارم) – به اندازه ای که امکان دارد (مثال آخر)

Someone took all the candy.

یک نفر همه آب نبات ها را برداشت.

all the time

همیشه

Not all students are alike.

همه دانش آموزان شبیه به هم نیستند.

That movie was all kinds of awesome!

آن فیلم خیلی عالی بود.

with all due respect

با تمام احترام

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) یک ویژگی را دارا بودن به طوری که عجیب باشد یا خیلی مشهود باشد (دو مثال اول) – برای اشاره به گروهی از مردم یا چیز ها (مثال سوم) - for all با وجود، علی رقم (مثال چهارم)

He was all smiles with the boss.

او در کنار رئیس سر و پا لبخند است.

a girl who is all head

دختری که کله بزرگی دارد

Who all came to the party?

چه کسانی به میهمانی می آیند؟

A dog, for all its admirable and unique qualities, is not a human being and is not treated in the law as such.

یک سگ، علی رقم ویژگی های تحسین برانگیز و بی همتایش، انسان نیست و در قانون مانند انسان با آن برخورد نمیشود.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) of all people/things/places etc برای اشاره به یک نفر یا یک چیز یا یک مکان و غیره در بین جمع کثیری

You shouldn’t have done it. You of all people should know that.

تو نباید این کار را میکردی. بین همه مردم، تو یکی باید این را بدانی.

all

قید

(قید) به صورت کامل، کاملا (مثال اول) - خیلی (مثال دوم و سوم) – برای هر طرف (برای بیان تساوی در یک مسابقه - مثال آخر)

She lives all alone.

او کاملا تنها زندگی میکند.

Vacation time is all too short.

تعطیلات خیلی مدتش کم بود.

Seeing you for the first time made me feel all strange.

دیدن تو برای اولین بار حس خیلی عجیبی به من داد.

The score was five all.

نتیجه 5 بر 5 برابر شد.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) all along همیشه، از ابتدا (مثال اول) - all around یا all round الف: از هر جهت ب: برای همه - all of الف: نه بیشتر از، فقط (مثال دوم) ب: حداقل (مثال سوم) - all over الف: همه جا، هر جا (مثال چهارم) ب: کاملا پایان یافته (مثال آخر) - be all over somebody بوسیدن و لمس کردن کسی

They knew all along how big and important this day was for them.

آن ها از ابتدا میدانستند که این روز برای آن ها تا چه اندازه بزرگ و مهم است.

a conversation that took all of six minutes

گفتگویی که فقط شش دقیقه طول کشید

Don't be fooled by his baby face—he's all of 35 years old.

فریب چهره کودکانه او را نخور، او حداقل 35 سال سن دارد.

Soon the news was all over town.

بزودی این خبر همه جای شهر خواهد پیچید.

Their marriage is all over.

ازدواج آن ها کاملا پایان یافته بود.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) all that خیلی - all the better/easier/more etc خیلی بهتر/آسان تر/بیشتر و غیره (مثال اول) - all told در کل (مثال دوم) - go all out کاری را با نهایت کوشش انجام دادن - not all there برای توصیف کسی که به نحوی دیوانه یا عجیب و غریب است

If we arrive early, all the better.

اگر زودتر برسیم خیلی بهتر میشود.

It will take four to six years, all told.

این کار در کل 4 تا 6 سال زمان میبرد.

all

ضمیر

(ضمیر) همه چیز یا همه کس یا همه مطالب و غیره (مثال اول) - above all مهم تر از همه (مثال دوم) - after all الف: با وجود یا علی رقم چیزی (مثال سوم) ب: برای افزودن اطلاعات برای اثبات حرفی که قبلا زده اید یا تاکید روی آن (مثال آخر) - All aboard! صدا زدن مسافران قطار یا کشتی با این مضمون که در حال حرکت هستیم و سوار شوید

They all enjoyed it.

آن ها همگی از آن لذت بردند.

Above all this I wish you love.

مهم تر از همه، من برای تو عشق را آرزو می کنم. (بخشی از آهنگ من همیشه دوستت خواهم داشت - ویتنی هیوستون)

The plane took off half an hour late but landed on time after all.

هواپیما نیم ساعت دیر پرید ولی با این وجود به موقع فرود آمد.

I do like her - after all, she is my sister.

من او را دوست دارم، هر چی باشه او خواهر من است.

(ضمیر – ادامه بررسی معنی واژه) all in all در کل، اینکه نشان دهید که شما همه بخش های چیزی را مدنظر دارید (مثال اول) - and all و چیز های دیگر (مثال دوم) - at all ابدا، اصلا (مثال سوم) - not at all (در پاسخ به تشکر کسی) اصلا حرفش را نزن!

So all in all its a great place.

بنابراین اینجا در کل جای خیلی خوبی است.

They ate the whole fishhead, bones, tail, and all.

آن ها ماهی را تمام و کمال خوردند، سر، استخوان ها، دم و چیز های دیگر.

I don't like him at all.

من اصلا از او خوشم نمی آید.

(ضمیر – ادامه بررسی معنی واژه) for all الف: با وجود چیزی ب: for all someone knows او نمی داند ج: for all someone cares او اهمیت نمیدهد (مثال اول) - give your all تمام تلاش خود را کردن - in all در کل، در مجموع (مثال دوم) - once and for all الان و برای همیشه (مثال سوم)

I could be dead for all he cares!

من می توانستم بمیرم ولی برای او مهم نیست. (در محاوره بکار میرود – اینکه شما معتقید که مرگ شما در آن موقعیت برای او اهمیتی ندارد)

There were about 6,000 people in all.

آنجا در کل 6 هزار نفر حضور داشتند.

Let's settle this problem once and for all.

بیایید این مشکل را الان و برای همیشه حل کنیم.

(ضمیر – ادامه بررسی معنی واژه) that is all یا that's all الف: اینکه بگویید کاری تمام شده است یا تکمیل شده است ب: اینکه بگویید چیزی همه خواسته یا نیاز شما یا چیزی است - that's all I/you/we need! فقط همین را کم داشتم! (اینکه شرایطی بدتر شده است – مثال اول) - when all is said and done بعد از در نظر گرفتن همه چیز یا انجام دادن هر کاری (مثال دوم)

And now it's raining - that's all I need!

الان داره بارون میاد، فقط همین رو کم داشتم!

He doesn’t have a lot of experience but, when all is said and done, he’s the best person for the job.

او تجربه زیادی ندارد ولی بعد از در نظر گرفتن همه موارد، او بهترین فرد ممکن برای این کار است.