koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی authority به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

authority

اسم

US /əˈθorəti/

authorities

(اسم) قدرت، اختیار (power - دو مثال اول) – اطمینان، اعتبار (مثال سوم) – authorities مقامات (مثال آخر)

He gave his lawyers authority to act on his behalf.

او به وکلایش این اختیار را داد تا به نیابت از او اقدام کنند.

Does he have authority to do this?

آیا او قدرت چنین کاری را دارد؟

His sincerity added much more authority to the story.

صداقت او اعتبار بیشتری به داستانش داد.

I have to report this to the authorities.

من باید این مسئله را به مقامات گزارش دهم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) کسی که در چیزی ماهر است، کارشناس (مثال اول) – اداره (مثال دوم) - have it on good/excellent authority منبع موثقی به من گفته است که

an authority on immigration law

یک متخصص قانون مهاجرت

the San Diego Water Authority

اداره آب سندیاگو

I have it on good authority that there's no way this cream can cause skin cancer.

شخص قابل اعتمادی به من گفته است که این کرم به هیچ وجه باعث سرطان پوست نمیشود.