koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی still به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

still

قید

US /ˈstɪl/

(قید) برای اینکه بگویید اقدام یا شرایطی ادامه دارد (هنوز – مثال اول) – با این وجود، باز هم (مثال دوم) – بدون حرکت، ثابت (مثال سوم)

It's still raining.

هنوز دارد باران می بارد.

They searched everywhere but they still couldn't find it.

آن ها همه جا را گشتند ولی باز هم نتوانستند آن را بیابند.

Sit still.

ثابت بشین. (تکان نخور)

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) still more/further/another/other برای تاکید (حتی - دو مثال اول) - better/harder/worse etc still یا still better/harder/worse etc برای تاکید (حتی بهتر/سخت تر/بد تر و غیره) - jury is still out اینکه بگویید چیزی مشخص نیست و تصمیمی درباره آن گرفته نشده (مثال سوم) - still less بعد از یک جمله منفی می آید تا بگوید که کاری یا چیزی احتمالش یا وقوعش از آن جمله منفی هم کمتر است (مثال آخر)

That place would be still more beautiful.

آن مکان حتی زیبا تر خواهد بود.

There was still more bad news to come.

حتی خبرهای بدِ بیشتری وجود داشت.

The jury is still out on Sara. We don't know what we are going to do about her.

تکلیف سارا هنوز معلوم نیست. ما نمی دانیم که درباره او می خواهیم چکار کنیم.

No explanation was offered, still (= much) less an apology.

هیچ توضیحی ارائه نشد، حتی یک عذرخواهی هم نکردند. (در آمریکایی معمولا از much less استفاده می کنند)

still

صفت

(صفت) بی حرکت (دو مثال اول) – ساکت و آرام (مثال سوم) – (در مورد یک مایع) بدون حباب – (در مورد عکس و نحوه عکاسی) ثابت – بدون باد (مثال آخر)

We stood still and watched as the lion came closer.

ما بی حرکت ایستادیم و نزدیک شدن شیر را تماشا کردیم.

to keep still

بی حرکت ماندن

The house is still.

خانه ساکت است.

a hot still day

یک روز گرم بدون باد

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) (در مورد یک نوشیدنی) بدون گاز - still waters run deep اینکه بگویید که افرادی که ساکت یا خجالتی هستند، خیلی باهوش و جذابند – stillness (اسم) سکون (مثال اول)

Her dance included moments of stillness.

رقص او، لحظاتی از سکون در خود داشت.

still

فعل

stills; stilled; stilling

(فعل) از قدرت یا شدت چیزی کم کردن (مثال اول) – بی حرکت کردن، بی حرکت شدن، آرام شدن، فروکش کردن، متوقف کردن (دو مثال آخر)

Her explanations stilled our fears.

توضیحات او، ترس ما را کم کرد.

The wind stilled.

باد فروکش کرد.

She cuddled her baby to still its cries.

او کودک خود را نوازش کرد تا گریه او را متوقف کند.

still

اسم

stills

(اسم) ساکت، سکوت – عکسی از بازیگران یا صحنه های یک فیلم – وسیله ای که برای درست کردن یک نوشیدنی با الکل زیاد استفاده می شود (یک دیگ بزرگ که روی آن لوله ای نصب می کنند و با استفاده از تقطیر، از آن نوشیدنی که درون دیگ است، یک نوشیدنی با خلوص الکل بسیار زیاد می گیرند)

the still of the night

سکوت شب