koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی cry به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

cry

فعل

US /ˈkraɪ/

cries; cried; crying

(فعل) گریه کردن – فریاد زدن - cry yourself to sleep اینقدر به گریه ادامه دادن تا خوابتان بگیرد - cry your eyes out یا cry your heart out خیلی گریه کردن - a shoulder to cry on الف: کسی که با شما ابراز همدردی میکند (مثال سوم) ب: حمایت یا همدردی - cry for به شدت به چیزی نیاز داشتن - cry foul گله کردن به دلیل تبعیض

I heard someone crying in the next room.

شنیدم که کسی در اتاق کناری گریه می کند.

She cried out in pain as she fell.

همین که افتاد از درد فریاد کشید.

Ben is always there when I need a shoulder to cry on.

هر وقت به شانه ای برای گریه کردن نیاز دارم (به همدم نیاز داشتی)، بن همیشه حضور دارد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) cry out فریاد زدن - cry out against sth با صدای بلند شکایت و گله کردن - cry out for sth به شدت چیزی را خواستن - cry over spilled milk ناراحت بودن درباره چیزی که قابل تغییر نیست - cry wolf احساس خطر ایجاد کردن در مردم در حالی که واقعاً خطری نیست

The country is crying out for a change in leadership.

این کشور به شدت به تغییر حاکمیت نیاز دارد.

cry

اسم

cries

(اسم) گریه – فریاد – صدای بلندی که یک حیوان یا پرنده از خود بروز می دهد (نعره، زوزه) - a far cry from خیلی متفاوت از کسی یا چیزی - in full cry خیلی عصبانی یا هیجان زده و غیره

a good cry

گریه ای که برای مدتی طول بکشد

The children were playing a game and their happy cries echoed through the house.

بچه ها مشغول بازی بودند و فریاد های شادی آنها در خانه پیچید.

the cry of a coyote

زوزه یک گرگ صحرایی