بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

معنی کلمه warning به فارسی

معنی warning چیست؟

warning

اسم

US تلفظ صوتی/ˈwoɚnɪŋ/

warnings

(اسم) هشدار، اخطار؛ چیزی که به کسی درباره یک خطر، مشکل یا اتفاق ناخوشایند احتمالی اطلاع می دهد (دو مثال اول) - اطلاع یا اخطار قبلی درباره چیزی (مثال سوم)

Let that be a warning to you.

بگذار این برای تو یک هشدار باشد.

The weather service issued a storm warning.

سازمان هواشناسی درباره وقوع طوفان هشدار داد.

I had absolutely no warning.

به هیچ وجه از قبل هشداری دریافت نکرده بودم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) fair warning هشدار کافی و قبلی که فرصت اجتناب از یک اتفاق بد را به کسی می دهد (مثال اول) - final warning آخرین اخطار، به ویژه قبل از مجازات یا اقدام جدی (مثال دوم) - without warning بدون هشدار یا اطلاع قبلی (مثال سوم)

We gave them fair warning about the danger.

ما درباره خطر به آنها هشدار کافی و قبلی دادیم.

The employee received a final warning.

کارمند آخرین اخطار را دریافت کرد.

The car stopped without warning.

خودرو بدون هیچ هشدار یا اطلاع قبلی متوقف شد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) warning sign نشانه هشداردهنده؛ چیزی که نشان می دهد ممکن است مشکلی وجود داشته باشد (مثال اول) - warning label برچسب هشدار روی یک محصول که خطر یا روش احتیاط درباره آن را توضیح می دهد (مثال دوم) - warning shot تیر هشدار، تیری که برای هشدار دادن شلیک می شود (مثال سوم)

A sudden change in behavior can be a warning sign.

تغییر ناگهانی در رفتار می تواند یک نشانه هشداردهنده باشد.

Always read the warning label before using the product.

همیشه قبل از استفاده از محصول، برچسب هشدار آن را بخوانید.

The soldiers fired a warning shot.

سربازان یک تیر هشدار شلیک کردند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) give someone a warning به کسی هشدار یا اخطار دادن - issue a warning هشدار یا اخطار رسمی دادن - receive a warning هشدار یا اخطار دریافت کردن

The police gave him a warning.

پلیس به او هشدار داد.

The government issued a warning about the danger.

دولت درباره خطر هشدار داد.

She received a warning from her boss.

او از رئیسش اخطار دریافت کرد.

warning

صفت

(صفت) هشداردهنده؛ مربوط به هشدار یا اخطار، که برای آگاه کردن کسی از خطر یا مشکل احتمالی استفاده می شود

Police fired warning shots.

پلیس تیرهای هشدار شلیک کرد.

A warning message appeared on the screen.

یک پیام هشدار روی صفحه ظاهر شد.

افزودن کوبدار به منابع ترجیحی گوگل
📘 می‌خواهید واژه‌ها را عمیق‌تر یاد بگیرید؟

یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دوره‌های 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثال‌های کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.

  • ✅ آموزش ویدیویی هر درس
  • ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
  • ✅ مثال‌های واقعی و کاربردی
  • ✅ مناسب آمادگی آزمون‌ها و مکالمه

در بخش نظرات پایین صفحه درباره warning، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش نصب دوربین مداربسته