koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی bag به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bag

اسم

US /ˈbæg/

bags

(اسم) کیف، کیسه، مشما، بسته (سه مثال اول) – مقداری به اندازه آن ساک (مثال چهارم) – bags پیل یا ناحیه متورم که زیر چشم برخی ایجاد میشود

shopping bags

مشماهای (ساک ها، پلاستیک ها و ...) خرید

grocery bags

ساک های خرید

a swimming bag

یک کیف شنا (که وسایل شنا را درون آن میگذاریم)

a bag of popcorn

یک پلاستیک چس فیل

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) مجموعه از چیزها مانند تعدادی ایده (مثال اول) – علاقه مندی ها یا کارهایی که کسی دوست دارد آن ها را انجام دهد – حرفی توهین آمیز به یک پیر زن – bags مقدار زیادی از چیزی (بریتیش) - a bag of nerves یک آدم خیلی مضطرب (مثال دوم) - hold the bag تمام مسئولیت یا تقصیر را پذیرفتن یا تحمیل کردن - in the bag مطمئنا رخ میدهد یا موفق میشود (مثال سوم) - let the cat out of the bag رازی را برملا کردن

bag of tricks

حقه هایی که در چنته دارد

I was a bag of nerves during the interview.

من در طول مصاحبه خیلی اضطراب داشتم.

The election is in the bag unless the voters find out about my past.

موفقیت در انتخابات قطعی است مگر اینکه رای دهندگان در مورد گذشته من اطلاع یابند.

bag

فعل

bags; bagged; bagging

(فعل) چیزی را در یک کیف یا کیسه و غیره قرار دادن (مثال اول) – گرفتن یا شکار کردن یک حیوان حین ماهیگیری یا شکار و غیره – چیز را گرفتن (مثال دوم) – بی خیال شدن از چیزی (مثال سوم)

The fruit is bagged at the farm.

این میوه در مزرعه بسته بندی میشود.

I bagged the last seat so everyone else had to stand.

من آخرین صندلی را گرفتن و بقیه مجبور شدند سر پا بایستند.

Bag that old gray sweater.

آن تی شرت قدیمی خاکستری را کنار بگذار.