برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی snow به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل snow
(اسم) برف – برفک تلویزیون
snow
فعل
snows; snowed; snowing
(فعل) برف باریدن، برفی بودن هوا (مثال اول) – تحت تاثیر قرار دادن یا فریب دادن یا تشویق کردن کسی (مثال دوم) - snowed in/up الف: برفگیر شدن یا توانایی رفت و آمد را به دلیل سنگینی برف نداشتن (مثال سوم) ب: بسته شدن با برف (مثلا یک خیابان) - snowed under چیزهای زیادی برای بررسی یا کار روی آن ها داشتن
it's snowing outside.
بیرون دارد برف می بارد.
She was completely snowed by the presentation.
او کاملا تحت تاثیر آن ارائه قرار گرفته بود.
We were snowed in for a week last winter.
ما زمستان پارسال برای یک هفته برفگیر شده بودیم.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره snow، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

