برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
پکیج جامع آموزش برق ساختمان و نصب سیستمهای برقی با هدف ورود به بازار کار با تخفیف ویژه در دسترس قرار گرفته است. همچنین اگر قبلا یا اکنون خریدی از ما داشته باشید، در صورت ثبت درخواست در قسمت پیامها در حساب کاربری، از تخفیف برای تهیه آموزشهای دیگر برخوردار میشوید.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی snow به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل snow
(اسم) برف – برفک تلویزیون
snow
فعل
snows; snowed; snowing
(فعل) برف باریدن، برفی بودن هوا (مثال اول) – تحت تاثیر قرار دادن یا فریب دادن یا تشویق کردن کسی (مثال دوم) - snowed in/up الف: برفگیر شدن یا توانایی رفت و آمد را به دلیل سنگینی برف نداشتن (مثال سوم) ب: بسته شدن با برف (مثلا یک خیابان) - snowed under چیزهای زیادی برای بررسی یا کار روی آن ها داشتن
it's snowing outside.
بیرون دارد برف می بارد.
She was completely snowed by the presentation.
او کاملا تحت تاثیر آن ارائه قرار گرفته بود.
We were snowed in for a week last winter.
ما زمستان پارسال برای یک هفته برفگیر شده بودیم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره snow، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


