برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی roof به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل roof
(اسم) سقف (دو مثال اول) - a roof over your head جایی برای زندگی (سقف بالای سر) - go through the roof الف: خیلی عصبانی شدن ب: به بالاترین سطح چیزی رسیدن، خیلی زیاد شدن (مثال سوم) - hit the roof خیلی عصبانی شدن (مثال آخر)
Put the luggage on the roof of the car.
چمدان ها را روی سقف ماشین بگذارید.
the roof of your mouth
سقف دهان شما
House prices here have gone through the roof.
قیمت های خانه در منطقه به بالاترین سطح رسیده است.
My parents are going to hit the roof if they find out we had a party here!
اگر والدینم بفهمند که ما اینجا یک میهمانی داشتیم خیلی عصبانی می شوند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) raise the roof سقف را از جا کندن کنایه از سر و صدای زیادی ایجاد کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره roof، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


