koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی take به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

take

فعل

US /ˈteɪk/

took /ˈtʊk/ ; taken /ˈteɪkən/ ; taking

(فعل) کسی یا چیزی را از یک جایی به جای دیگر بردن – برداشتن (مثال دوم) - take someone’s life کشتن کسی، جان کسی را گرفتن – قبول کردن، پذیرفتن (دو مثال آخر)

Please, take me home.

لطفاً مرا به خانه برسان (ببر).

He took a juice from the fridge.

او از داخل یخچال یک آبمیوه برداشت.

Does this shop take credit cards?

آیا این فروشگاه کارت اعتباری قبول می کند؟

I insist that you come to my party, and I won't take no for an answer!

من اصرار دارم که شما به میهمانی من بیایید و جواب رد را قبول نمی کنم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) استفاده کردن، خوردن (مثال اول) – فکر کردن به کسی به طور خاصی یا درک کردن چیزی (مثال دوم و سوم) – برای نمونه گفتن (مثال آخر)

Take this medicine two times a day.

این دارو را دو بار در روز استفاده کن.

I took him to be more honest.

من فکر می کردم او صادق تر باشد.

She took what he said as a compliment.

او آنچه را که آن پسر گفت را به عنوان یک تعریف قلمداد کرد.

Not everyone is doing so well. Take Sara - she's still looking for a job.

اوضاع همه خوب نیست. برای نمونه سارا – او هنوز دنبال یک شغل است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) گرفتن یا نگه داشتن چیزی (مثال اول) – بردن، برنده شدن، مالکیت چیزی را بدست آوردن (مثال دوم) – نیاز داشتن (مثال سوم)

He took my hand and came with me.

او دست مرا گرفت و با من آمد.

He took second place behind last year's winner.

او نفر دوم را پشت سر برنده سال گذشته بدست آورد.

The officer seemed to take hours to examine my passport.

به نظر، افسر پلیس چند ساعت نیاز دارد تا پاسپورت مرا بررسی کند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) takes forever خیلی کند اتفاق افتادن، خیلی طول کشیدن – اقدام کردن، کاری کردن، کاری انجام دادن (مثال دوم و سوم) – همراه با اسم های زیادی می آید تا یک ترکیب فعلی درست کند (مثال های چهارم به بعد)

It took me forever to find a present for Dad.

خیلی طول کشید تا برای پدرم یک هدیه پیدا کنم.

I’ve started taking piano lessons.

من کلاس های پیانو را شروع کرده ام.

He is threatening to take legal action against the company.

او تهدید می کند که علیه شرکت اقدام قانونی انجام می دهد.

to take a nap

خوابیدن

to take a walk

قدم زدن

to take action

اقدام کردن

to take a wife

ازدواج کردن

to take a shower

دوش گرفتن

to take a look

نگاه کردن

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) take effect شروع به کار کردن (مثال اول) - take turns به نوبت کاری را انجام دادن (مثال دوم و سوم) – اندازه گیری کردن (مثال آخر)

This piece of legislation takes effect next week.

این قانون از هفته آینده شروع به کار می کند.

My father take turns driving me to school.

نوبت پدر من است که مرا به مدرسه ببرد.

Please take turns instead of everyone talking at once.

لطفاً به جایی اینکه همگی با هم حرف بزنید، نوبتی این کار را انجام دهید.

to take somebody’s temperature

دمای کسی را اندازه گیری کردن

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) باعث ایجاد یک احساس یا نظر شدن، واکنش ایجاد کردن، احساس یا نظر خاصی داشتن (دو مثال اول) - take someone by surprise غافلگیر کردن – سر کسی کلاه گذاشتن (مثال آخر)

I wish you'd take me seriously.

امیدوارم مرا جدی بگیرید.

She took the news of her father's death very badly.

او به خیر مرگ پدرش خیلی بد واکنش نشان داد.

I think I got taken.

به نظرم سر من کلاه رفته است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) نوشتن – عکس گرفتن – سفر کردن با چیزی

Let me take your email address.

اجازه بده آدرس ایمیل شما را بنویسم.

to take a picture

عکس گرفتن

I always take the bus.

من همیشه با اتوبوس سفر می کنم