برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی کلمه through | ترجمه، تلفظ و کاربرد در انگلیسی
معنی و کاربرد through در انگلیسی
(حرف اضافه، قید) از طریق، بهوسیله – از میان یا از داخل چیزی، از یک طرف به طرف دیگر
You can only achieve success through hard work.
شما فقط از طریق سختکوشی میتوانید به موفقیت برسید.
They walked slowly through the woods.
آن ها به آرامی در میان جنگل قدم زدند.
I saw him drive through a red light.
من دیدم که او از چراغ قرمز عبور کرد.
The bullet went straight through him.
گلوله مستقیم از درون او عبور کرد.
He was one of the last of the crowd to pass through the barrier.
او یکی از آخرین نفراتی بود که از حصار عبور کرد.
(حرف اضافه، قید – ادامه بررسی معنی واژه) دیدن یا شنیدن یا حرف زدن و غیره از آن طرف چیزی یا پشت چیزی (از طریق) - walk someone through something کسی را در خصوص چیزی راهنمایی کردن، آموزش دادن (مثال دوم) - walk through the door وارد شدن به جایی – از اول تا آخر چیزی (مثال سوم)
I could see her through the window.
میتوانستم او را از پشت پنجره ببینم.
a meeting to walk parents through the complaint process
جلسهای برای راهنمایی والدین درباره فرایند رسیدگی به شکایت
او تمام مدت فیلم خواب بود.
(حرف اضافه، قید – ادامه بررسی معنی واژه) بین یک بازه، از – از یک طرف به طرف دیگر (مثال دوم) – (در خصوص یک طرح یا ایده یا لایحه) قبول شدن (با افعالی مانند go یا get - مثال سوم) - halfway through (something) در میانه چیزی، در نیمه چیزی (مثال آخر)
The store is open Monday through Sunday.
این مغازه از دوشنبه تا یکشنبه باز است.
Let these people go through, please.
لطفا اجازه دهید این افراد رد شوند.
They want to get the plan through Congress as quickly as possible.
آن ها می خواستند آن برنامه را هرچه سریع تر به تصویب کنگره برسانند.
I left halfway through the film.
من وسط فیلم ول کردم و رفتم.
(حرف اضافه، قید – ادامه بررسی معنی واژه) همراه با واژه هایی مانند see یا think و غیره می آید تا معنی کاملا و مترادف های آن را نشان دهد (مثال اول) – کاملاً (مثال دوم) – ارتباط برقرار کردن، خبر دادن (دو مثال آخر)
به طور کامل در خصوص یک مشکل فکر کردن
We got wet through.
ما کاملا خیس شدیم.
I tried phoning you, but I couldn’t get through.
سعی کردم با شما تماس بگیرم، اما نتوانستم تماس برقرار کنم.
Put me through.
مرا وصل کن.
be through with something کار چیزی را تمام کردن / دیگر با چیزی کاری نداشتن - go through something بررسی کردن / تجربه کردن / پشت سر گذاشتن (مثال دوم)
I'm through with this job.
دیگر با این کار کاری ندارم.
She went through a difficult time.
او دوران سختی را پشت سر گذاشت.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره through، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

