koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی look به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

look

فعل

US /ˈlʊk/

looks; looked; looking

(فعل) نگاه کردن (ولی نه لزوما دیدن آن چیز) – تلاش برای پیدا کردن چیزی (مثال سوم) – به نظر رسیدن

He looked at his sister.

او به خواهرش نگاه کرد.

Look! There he is!

نگاه کن! او اینجاست!

Are you still looking for a job?

آیا هنوز دنبال کار می گردی؟

She looked friendly.

او صمیمی به نظر می رسید.

You made me look a complete fool!

شما کاری کرده که من کاملا یک احمق به نظر برسم!

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) به طرف چیزی بودن یا به سمت چیزی بودن - look after (someone or something) مراقب کسی یا چیزی بودن (مثال دوم) - look ahead به آینده نگاه کردن و آماده بودن

The room looks east, so we get the morning sun.

آن اتاق رو به شرق بود و از آفتاب صبح بهره می بردیم.

Don’t worry, I’ll look after the kids tomorrow.

نگران نباش، من فردا مراقب بچه ها هستم.

We are trying to look ahead and see what our options are.

ما سعی می کنیم به آینده نگاه کنیم و ببینیم که انتخاب های ما چه هستند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) look around یا look round جایی را با دقت گشتن و بررسی کردن - look around/round for (something) دنبال چیزی گشتن

Do we have to pay to look around the castle?

آیا باید برای چرخ زدن در این قلعه پول بپردازیم؟

She is looking around for a new car.

او به دنبال یک خودروی جدید می گردد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) look at الف: فکر کردن درباره چیزی یا کسی یا در نظر گرفتن (مثال اول) ب: بررسی کردن یا چک کردن یا معاینه کردن (مثال دوم) ج: خواندن سریع چیزی (مثال سوم) د: اشاره کردن به کسی یا چیزی برای آوردن یک نمونه

We need to look at ways of improving our efficiency.

ما باید به راه هایی برای ارتقاء کارایی خود فکر کنیم. (ما باید راه هایی برای ارتقاء کارایی خود در نظر بگیریم.)

You should get the doctor to look at that cut.

شما باید از دکتر بخواهید تا آن بریدگی را معاینه کند.

Can you look at my essay?

آیا می توانی مقاله ام را بخوانی؟ (آیا می توانی یک نگاه به مقاله ام بندازی؟)

You don’t have to be educated to be good at painting – look at Sara.

نیازی نیست که برای خوب بودن در نقاشی، تحصیل کرده باشید – مثل سارا.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) look for جستجو کردن - look forward to با افتخار منتظر چیزی بودن (مثال دوم) - look in on ملاقات کردن مختصر، سر زدن

I’m looking for Steve.

من به دنبال استیو می گردم.

He's looking forward to meeting new friends.

او منتظر ملاقات با دوستان جدید است.

I promised to look in on Dad and see if he's feeling better.

قول می دهم که به پدر سر بزنم و ببینم که بهتر شده است یا نه؟

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) look into (something) تلاش به دست آوردن اطلاعات درباره حقیقت چیزی، بررسی کردن، گشتن - look like شبیه چیزی یا کسی بودن (مثال دوم)

Police are looking into the missing child.

پلیس به دنبال بچه گمشده می گردد.

You look just like your mother!

تو دقیقا شبیه مادرت هستی!

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) look on/upon الف: تماشا کردن ب: در نظر گرفتن، به شمار آوردن، دانستن (مثال دوم) - look out به کسی هشدار دادن یا حواس خود را جمع کند - look out for هشیار و مراقب بودن، در نظر گرفتن (دو مثال آخر)

Only two mans tried to help me, the rest just looked on.

فقط دو نفر سعی کردند به من کمک کنند، بقیه فقط تماشا می کردند.

I've always looked on her as a friend.

من همیشه او را به عنوان یک دوست در نظر می گرفتم. (او را دوست خود می دانستم)

Look out [=watch out]!

مراقب باش!

problems that you should look out for

مشکلاتی که شما باد مراقب آن باشید

My older brother always looked out for me when we were kids.

برادر بزرگ من وقتی من کودک بودم همیشه مراقب من بود.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) look over خواندن یا بررسی کردن چیزی با عجله یا سرعت (مثال اول) - look the other way خود را به آن راه زدن (نادیده گرفتن – مثال دوم) - look through (something) نگاه انداختن به یک کتاب یا داخل یک قفسه و غیره

We looked over the house again before we decided we would rent it.

ما قبل از اینکه تصمیم بگیریم خانه را اجاره کنیم یا نه، دوباره آن را بررسی کردیم.

Politicians have looked the other way while children go hungry.

وقتی کودکان به گرسنگی کشیده می شوند سیاستمداران خود را به آن راه زده اند.

look through the pages of a book

نگاه انداختن به صفحات یک کتاب

I've looked through all my papers but I still can’t find the contract.

من به تمام مدارکم نگاه کردم ولی هنوز نمی توانم آن قرارداد را پیدا کنم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) look straight/right through sb ندیدن یا نادیده گرفتن کسی - look to الف: توجه کردن (مثال دوم) ب: نیاز داشتن

I said hello but she looked straight through me.

من سلام کردم ولی او مرا ندید (یا دید ولی نادیده گرفت).

We must look to our defenses.

ما باید به دفاعیات خود توجه کنیم.

We look to you for support.

ما برای حمایت به تو نیاز داریم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) look up الف: بهتر شدن (مثال اول) ب: به دنبال چیزی در یک منبع گشتن ج: سر زدن به کسی (مثال سوم) - look up to (someone) به کسی احترام گذاشتن یا تحسین کردن

At last things were beginning to look up.

سرانجام کارها داشت بهتر می شد.

You should look it up in the dictionary.

تو باید به دنبال آن در یک دیکشنری بگردی.

Don’t forget to look me up when you come to Paris.

فراموش نکن که وقتی به پاریس آمدی به من سر بزنی.

I’ve always looked up to John for his courage.

من همیشه به جان به خاطر شجاعتش احترام می گذاشتم.

look

اسم

looks

(اسم) نگاه (دو مثال اول) – جستجو – احساسی که در صورت یا چشم کسی می توان دید (مثال چهارم) – ظاهر (مثال آخر)

to get a look inside the car's engine

نگاهی به داخل موتور خودرو انداختن

shows that are worth a look

نمایش هایی که ارزش دیدن دارند

I can’t find them anywhere. Have a look yourself.

من نمی توانم آن ها را هیچ جا پیدا کنم. خودت بگرد.

a joyful/sad look

صورتی شاد/غمگین (نگاهی شاد/غمگین)

I don't like the look of that guy.

من ظاهر آن مرد را دوست ندارم.