koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی book به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

book

اسم

US /ˈbʊk/

books

(اسم) کتاب (مثال اول) – دفترچه (مثال دوم) – فصلی از یک کتاب (مثال سوم)

How many books can I borrow?

چه تعداد کتاب می تواند قرض بگیرم؟

an address book

یک دفترچه آدرس

the book of Job

فصل ایوب (Job در این مثال با تلفظ /dʒoʊb/ است که منظور حضرت ایوب است و با واژه job به معنی کار فرق دارد)

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) books داده های اقتصادی یک شرکت (مثال اول) - the book اطلاعات یا دانش مربوط به چیزی یا کسی - the book دفترچه تلفن (phone book) - by the book دقیقا طبق قانون یا مقررات (مثال دوم) - in my book به نظر من (مثال سوم)

The company's books show a profit.

داده های اقتصادی شرکت، سود را نشان میدهد.

My lawyer always goes by the book.

وکیل من همیشه طبق قانون عمل میکند.

In my book they both are wrong.

به نظر من هر دوی آن ها اشتباه میکنند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on the books کارمندان، اعضای یک سازمان و غیره (مثال اول) - in sb's good/bad books نزد کسی خوب/بد بودن - off the books الف: خارج از داده های رسمی یک شرکت یا سازمان ب: حذف شده (در مورد قانون یا یک داده رسمی) - one for the books یک اتفاق غیر منتظره یا عجیب یا خیلی غیر معمول یا مهم

We have fifty people on the books.

ما 50 نفر کارمند داریم.

We have been in many troubles over this year, but this is one for the books.

ما امسال با مشکلات زیادی روبرو شده ایم ولی این یکی خیلی عجیب است.

book

فعل

books; booked; booking

(فعل) رزرو کردن صندلی، اتاق و غیره (مثال اول) – کسی را به صورت رسمی به جرمی متهم کردن (مثال دوم) - book in/book into somewhere رسیدن به یک هتل و امضا کردن دفتر پذیرش آن - book sb in/book sb into sth رزرو کردن هتل یا کاری برای کسی، برنامه ریزی کردن، تدارک دیدن (مثال سوم)

He booked tickets for his trip to New York.

او بلیت ها را برای سفرش به نیویورک رزرو کرد.

Detectives booked him for resisting arrest.

کارآگاه ها او را به مقاومت در برابر دستگیری متهم کردند.

I booked myself in at the dentist's for a check-up.

من یک ملاقات با دندان پزشک برای بررسی تنظیم کردم.

book

صفت

(صف) کتبی و نه عملی

book knowledge

دانشی که با مطالعه به دست آمده (نه با تجربه و عمل)