برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی doctor به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل doctor
(اسم – Dr) پزشک – کسی که مدرک دکترا در شته ای دارد - the doctor یا the doctor's مطب، جایی که دکتر در آن کار میکند
The doctor prescribed antibiotics.
دکتر آنتی بیوتیک تجویز کرد.
a Doctor of Philosophy
یک دکتر فلسفه
doctor
فعل
doctors; doctored; doctoring
(فعل) دستکاری کردن – افزودن الکل یا مواد یا داروی خاصی درون نوشیدنی یا غذا – مداوا کردن
The wine had been doctored.
شراب مسموم شده است.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره doctor، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


