koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی find به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

find

فعل

US /ˈfaɪnd/

finds; found /ˈfaʊnd/ ; finding

(فعل) پیدا کردن - فهمیدن – حکم صادر کردن

I found a ten-dollar bill in my pocket.

من یک اسکناس 10 دلاری در جیبم پیدا کردم.

I found him very sensible.

فهمیدم که او خیلی حساس است.

to be found guilty/innocent

او گناهکار / بی گناه شناخته شد

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) find common cause ملحق شدن به کسی برای رسیدن به یک هدف - find fault انتقاد کردن از کسی (مثال اول) - find its mark/target برخورد کردن به هدف مورد نظر - find out الف: یاد گرفتن ب: فهمیدن (مثال دوم) - find (someone) out به واقعیت ناخوشایندی درباره کسی پی بردن - find your bearings موقعیت یا مکان خود را پیدا کردن

He's always finding fault with the way he works.

او همیشه از روش کار او انتقاد میکند.

His father found out about his smoking habit.

پدر او به عادت سیگار کشیدن او پی برد.

find

اسم

finds

(اسم) یافته، کشف