koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی around به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

around

قید

US /əˈraʊnd/

(قید – این واژه در حالت قید معمولا به صورت ترکیب و با نگاه به جمله معنی میشود و به ندرت معنی مجرد دارد) در یک چرخه یا دایره (مثال اول) – (در مورد یک مسیر) طولانی و به صورت پیچ در پیچ (مثال دوم) – تقریبا، دور و بر (مثال دوم) – همه طرف، دور تا دور چیزی (مثال سوم)

We sat around the table.

ما دور میز نشستیم.

He arrived around six o'clock.

او دور و بر ساعت 6 رسید.

a field bordered around with tall trees

زمینی که دور تا دورش با درختان بلند مرز بندی شده است

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) جا های زیادی، در جا های زیادی (مثال اول) – در حوالی، دور و بر (مثال دوم) – به جای خاصی (مثال سوم)

When I finished college, I travelled around for a while.

وقتی دانشگاه را تمام کردم برای مدتی به خیلی جا ها سفر کردم.

Let's wait around awhile.

بیایید کمی این دور و بر منتظر بمانیم.

If you want to talk about this problem, come around.

اگر میخواهی درباره این مشکل حرف بزنی، پیش من بیا. (مثلا به خانه یا دفتر من بیا)

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) کاری یا رفتاری را بدون هدف خاصی و برای مدتی یا به صورت مرتب انجام دادن (مثال اول) – برگشتن (مثال دوم) – برای توصیف اینکه دو چیز چطور مرتب یا ساماندهی شده اند (مثال سوم)

There were several young people sitting around watching the girls go by.

چند جوان آنجا نشسته بودند و دخترانی را که رد میشدند را تماشا میکردند.

She turned around.

او برگشت.

You put the fork on the left and the knife on the right. They should be the other way around.

تو چنگال را در سمت چپ و چاقو را در سمت راست قرار میدهی. این ها باید طور دیگری قرار داده شوند. (چنگال در راست و چاقو در قسمت چپ)

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) come around الف: به خانه یا محل کار کسی رفتن برای ملاقات کردن او (مثال اول) ب: تغییر نظر دادن و موافق شدن با کسی یا دیگر از او ناراحت نبودن (مثال دوم) ج: طبق معمول رخ دادن یا اتفاق افتادن (مثال سوم) د: به هوش آمدن (مثال آخر)

Why don’t you come round for dinner?

چرا برای شام خانه ما نمی آیی؟

He says he won't support us, but he'll come around eventually.

او میگوید که از ما حمایت نخواهد کرد ولی در نهایت نظرش عوض خواهد شد.

Christmas comes around so quickly!

کریسمس خیلی زود دوباره فرا رسید!

When he came around, he didn't remember what had happened.

وقتی به هوش آمد یادش نمی آمد که چه اتفاقی رخ داده است.

around

حرف اضافه

(حرف اضافه) دور چیزی یا کسی، همه طرف چیزی (دو مثال اول) – در سمت دیگر چیزی، به سمت دیگر چیزی (در این معنی، واژه around این مفهوم را می رساند که گوینده یا فردی که به او خطاب میکند یا درباره او یا به او توضیح می دهد خودش در آن محلی که اشاره میکند حضور ندارد یا به رویکرد دیگری درباره یک مسئله اشاره میکند - مثال سوم تا پنجم)

He put his arms around her.

دستانش را دور او حلقه زد.

They wrapped the blanket around him.

پتو را دور او پیچیدند.

the house around the corner

آن خانه در آن گوشه

There’s a door around the back.

در پشت (خانه) یک در وجود دارد.

You’ll have to go around the side of the house.

تو مجبور خواهی بود به آن طرف خانه بروی.

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) حوالی یا نزدیکی کسی یا چیزی یا زمانی (دو مثال اول) – در یا به جا های زیادی از یک منطقه (مثال سوم) – برای حل کردن یا دور زدن یا اجتناب کردن از یک مشکل (مثال چهارم و پنجم) – مناسب کسی یا ایده ای و غیره (مثال آخر)

the country around Boston

روستایی در نزدیکی بوستون

around five o'clock

حوالی ساعت پنج

They walked around the town.

ما به خیلی جا های شهر رفتیم.

We must find a way around these difficulties.

ما باید راهی برای حل کردن این سختی ها پیدا کنیم.

She went around the puddle to avoid getting dirty.

او گودال را دور زد تا کثیف نشود.

Their whole society was built around their religious beliefs.

کل جامعه آن ها طبق باور های مذهبی آن ها بنا شده بود.

around

صفت

(صفت) موجود یا فعال یا حاضر (دو مثال اول) - been around الف: موجود یا در دسترس ب: با تجربه بودن (مثال سوم)

Asked if the store manager was around.

پرسید که آیا مدیر فروشگاه حضور دارد یا نه.

Our cat is no longer around.

گربه ما مرده است.

You don't need to warn me about anything! I've been around.

من نیازی ندارم که شما درباره چیزی مرا آماده کنید! من تجربه ام زیاد است.