koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی cut به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

cut

فعل

US /ˈkʌt/

cuts; cut; cutting

(فعل) بریدن – تقسیم کردن یا تقسیم شدن – کوتاه کردن

She cut her finger on a piece of glass.

او انگشتش را روی یک تیکه شیشه برید.

Now cut the tomatoes in half.

حالا سیب زمینی را از وسط نصف کن.

Her hair had been very well cut.

موی او خیلی خوب کوتاه شده بود.

(فعل – ادامه بررسی واژه) از کلاس یا صحبت یا اجرا زدن و نرفتن – متوقف کردن یا ایجاد وقفه در چیزی – دندان تازه در آوردن

He was cutting classes and getting failing grades.

او کلاس ها را دو دره می کرد و نمره مردودی می گرفت.

Because of failing grades, he was cut from the team.

به دلیل نمرات مردودی او از طرف تیم خط خورد.

When did she cut her first tooth?

کی او اولین دندانش را در آورد؟

(فعل – ادامه بررسی واژه) ویرایش کردن یک فیلم – کات دادن کارگردان - cut across something سرایت کردن یک مشکل یا یک احساس به بقیه - cut back (something) کم کردن یا متوقف کردن (مثال دوم) - cut down (something) کم کردن، کاهش دادن، کوچک کردن - cut in الف: در حرف کسی پریدن (مثال سوم) ب: کسی را وارد یک فعالیت یا برنامه کردن (مثال چهارم)

The director shouted ‘Cut!’

کارگردان فریاد زد: کات.

They've cut back my hours at work.

آن ها ساعت کاری مرا کم کرده اند.

She's always cutting in on our conversations.

او همیشه بین حرف ما میپرد.

Next time you get free concert tickets, cut me in.

دفعه بعد که بلیط های رایگان کنسرت گیرت آمد، مرا هم ببر.

(فعل – ادامه بررسی واژه) cut off something/someone الف: وقفه ایجاد کردن، حرف کسی را قطع کردن ب: راه کسی را هنگام رانندگی قطع کردن - cut someone out کسی را از برنامه یا فعالیت دور نگه داشتن - cut out for something آدم مناسب برای کاری بودن - cut something short متوقف کردن چیزی - cut through something فهمیدن چیزی که دشوار است

cut

اسم

cuts

(اسم) برش، بریدگی – کاهش یا تعدیل - a cut above بهتر از بقیه

He has a small cut on his finger.

او یک بریدگی کوچک روی انگشتش دارد.

The company has made another round of job cuts this year.

این شرکت امسال دور جدیدی از تعدیل نیرو را انجام می دهد.