koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی show به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

show

فعل

US /ˈʃoʊ/

shows; showed /ˈʃoʊd/ ; shown /ˈʃoʊn/ or showed; showing

(فعل) نشان دادن – بیان کردن احساس یا نظر خود به کسی با اقدام یا با گفتار (مثال دوم) – یاد دادن یا توضیح دادن چیزی به کسی با ارائه راهکار یا دستورالعمل و غیره (مثال سوم)

You should show that rash to your doctor.

تو باید آن جوش را به دکتر خودت نشان دهی.

Her expression showed her disappointment.

حالت چهره او نا امیدی او را نشان می دهد.

In my book I showed a method which is very quick and easy.

در کتاب من، یک روش که خیلی سریع و آسان است را بیاد کرده ام.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) ثابت کردن، نشان دادن (مثال اول) - have something/nothing to show for برای اینکه بگویید کسی دستاوردی داشته است یا نداشته است (مثال دوم) – حاظر شدن یا ظاهر شدن در یک جمع، رسیدن (مثال سوم)

They think I'm too old to run the race, but I'll show them!

آن ها فکر می کنند که من برای دویدن در مسابقه خیلی پیرم ولی من به آن ها نشان خواهم داد (که اینطور نیست)!

We worked all day but had nothing to show for it.

من کل روز را کار کردم ولی هیچ دستاوردی نداشتم.

She didn't show up for work today.

او امروز سر کار حاضر نشد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) به نمایش گذاشتن، در معرض دید قرار دادن، پخش کردن فیلم و غیره (دو مثال اول) – show your face در جایی که انتظارش را نیست ظاهر شدن یا بخاطر اینکه کار بدی انجام داده اید (مثال سوم) - show someone the door از کسی خواستن که جایی را ترک کند یا به طور واضح به او نشان دهید که باید برود (مثال آخر)

He plans to show his paintings on Sunday.

او می خواهد نقاشیهای خود را، یکشنبه به نمایش بگذارد.

The documentary will be shown on Monday night.

این مستند، دوشنبه شب به نمایش در خواهد آمد.

She stayed at home, afraid to show her face.

او در خانه ماند، می ترسید که خودش را نشان دهد.

If you cause trouble, we'll show you the door.

اگر دردسری ایجاد کردید، ما به شما خواهیم گفت که اینجا را تر کنید.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) show (someone) around/round جایی را به کسی نشان دادن و راهنمایی کردن - show off الف: تلاش کردن برای تحت تاثیر قرار دادن کسی یا گروهی با توانایی ها یا با دارایی های خود، خودنمایی کردن (مثال اول) ب: نشان دادن کسی یا چیزی به جمعی از مردم (مثال دوم) ج: نشان دادن چیزی به صورت جذاب (مثال سوم) - show up الف: رسیدن یا حاظر شدن در جایی (مثال چهارم و پنجم) ب: ظاهر شدن یا نمایان شدن (مثال ششم) ج: کسی را خجالت زده کردن یا احمق نشان دادن (مثال آخر)

Stop trying to show off.

تلاش برای خودنمایی را تمام کن.

He wanted to show off his new wife at the party.

او می خواست همسر جدید خود را در میهمانی نشان دهد.

a dress that shows off her figure

لباسی که بدن او را جذاب نشان می دهد

I invited him for seven o'clock, but he didn't show up until 8.30.

من او را برای ساعت 7 دعوت کردم ولی او تا ساعت هشت و نیم ظاهر نشد.

She showed up late for the meeting.

او دیر به جلسه رسید.

The sunlight showed up the marks on the window.

نور خورشید، علامت های روی پنجره را نمایان کرد.

He’s always trying to show up his colleagues to make himself look smarter.

او همیشه تلاش می کند تا همکارانش را احمق جلوه دهد تا خودش با هوش تر به نظر برسد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) show your hand یا show your cards الف: کارت های خود را در بازی با کارت روی میز گذاشتن و نشان دادن ب: قصد خود را برای همه شفاف کردن - show yourself الف: خود را از یک جایی که قابل دید نیستید بیرون بیاورید ب: توانایی خود را اثبات کردن - show your stuff مهارت خود را نشان دادن - show your true colors ذات حقیقی خود را نشان دادن

show

اسم

shows

(اسم) یک برنامه یا اجرا در تلویزیون یا تئاتر یا سینما یا رادیو – رویدادی که مردم در آن چیزی را می توانند ببینند (نمایش، نمایشگاه - مثال دوم) – یک فعالیت یا تجارت یا سازمان وقتی که درباره مدیر اصلی آن بحث می شود (مثال سوم) – نمایش چیزی که واقعی یا حقیقی نیست، تظاهر، صحنه سازی (دو مثال آخر)

a talk show

یک برنامه گفتگو محور

a fashion/flower show

نمایشگاه مد/گل

We need to find someone to run the show.

ما باید کسی را پیدا کنیم تا شرکت (سازمان یا هر چیزی که مورد بحث است) را برگرداند. (رئیس باشد)

She made a great show of friendship.

خو خیلی خوب به دوستی ظاهر کرد.

His friendliness is all show.

دوستی او همش صحنه سازی بود.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) a show of hands گروهی که دست های خود را در یک رویداد مانند رای گیری بالا می گیرند - dog and pony show کاری بسیار فانتزی و دقیق که برای فروش چیزی، تحت تأثیر قرار دادن مردم و غیره انجام می شود (مثال اول) - for show الف: برای نمایش دادن و نه برای استفاده یا خرید یا خوردن (مثال دوم) ب: برای خودنمایی کردن - get the/this show on the road شروع کردن یک فعالیت یا مسافرت

The sales presentation was a real dog and pony show.

معرفی برای فروش، خیلی تاثیرگذار بود.

The items in the window are just for show, so I'm afraid I can't sell them to you.

آیتم ها پشت پنجره صرفا برای نمایش هستند، خیلی متاسفم که من نمی توانم آن ها را به شما بفروشم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on show در معرض دید قرار دادن - the show must go on اینکه بگویید چیزی علی رغم مشکلات باید ادامه یابد