برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی kid به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل kid
kid
صفت
(صفت) جوان تر، کم سن تر
my kid sister
خواهر کوچک تر من
kid
فعل
kids; kidded; kidding
(فعل) شوخی کردن با کسی، سر به سر کسی گذاشتن (دو مثال اول) - kid yourself به خود دروغ گفتن، خود را فریب دادن (مثال سوم) - no kidding الف: تاکید کردن بر جدی بودن یک گفته (مثال چهارم) ب: برای بیان شگفتی - No kidding? برای بیان تعجب و شگفتی (جدی؟!) -
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره kid، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


