koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی kid به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

kid

اسم

US /ˈkɪd/

kids

(اسم) بچه – یک بز جوان - new kid on the block یک تازه وارد در یک منطقه

I took the kids to the park.

من بچه ها را به پارک بردم.

He has a wife and two kids.

او یک زن و دو بچه دارد.

kid leather

چرم بز جوان

kid

صفت

(صفت) جوان تر، کم سن تر

my kid sister

خواهر کوچک تر من

kid

فعل

kids; kidded; kidding

(فعل) شوخی کردن با کسی، سر به سر کسی گذاشتن (دو مثال اول) - kid yourself به خود دروغ گفتن، خود را فریب دادن (مثال سوم) - no kidding الف: تاکید کردن بر جدی بودن یک گفته (مثال چهارم) ب: برای بیان شگفتی - No kidding? برای بیان تعجب و شگفتی (جدی؟!) -

I'm just kidding (around).

من فقط دارم شوخی میکردم.

We kidded her about her dirty shoes.

ما درباره کفش های کثیف او با او شوخی کردیم.

Don't kid yourself that no-one else knows.

با این دروغ که کس دیگری خبر ندارد خودت را فریب نده.

I'm scared. No kidding.

بدون شوخی می گویم، من ترسیده ام.