برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی kid به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل kid
kid
صفت
(صفت) جوان تر، کم سن تر
my kid sister
خواهر کوچک تر من
kid
فعل
kids; kidded; kidding
(فعل) شوخی کردن با کسی، سر به سر کسی گذاشتن (دو مثال اول) - kid yourself به خود دروغ گفتن، خود را فریب دادن (مثال سوم) - no kidding الف: تاکید کردن بر جدی بودن یک گفته (مثال چهارم) ب: برای بیان شگفتی - No kidding? برای بیان تعجب و شگفتی (جدی؟!) -
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره kid، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

