برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی sun به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل sun
(اسم) the sun یا the Sun خورشید (دو مثال اول) – هر ستاره ای سیاراتی به دور آن می چرخند – نور خورشید یا گرمای ناشی از نور خورشید (مثال سوم)
the sun’s rays
پرتوهای خورشید
طلوع/غروب خورشید
Try to keep out of the sun.
سعی کنید از نور خورشید دوری کنید.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) in the sun اینکه کسی یا چیزی برای برهه ای مشهور باشد یا توجه های زیادی را به خود جلب کند - make hay (while the sun shines) از فرصت استفاده کردن - place in the sun یک موقعیت شغلی یا حرفه ای خیلی خوب (مثال اول) - under the sun در جهان، اینکه تاکید کنید که در خصوص چیزهای زیادی حرف می زنید (مثال دوم)
sun
فعل
suns; sunned; sunning
(فعل) آفتاب گرفتن برای برنزه کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره sun، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


