koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی begin به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

begin

فعل

US /bɪˈgɪn/

begins; began /bɪˈgæn/; begun /bɪˈgʌn/; beginning

(فعل) شروع کردن، آغاز کردن (سه مثال اول) - can’t (even) begin to understand/imagine etc برای اینکه تاکید کنید که چقدر غیر قابل درک و غیره است (مثال آخر)

The rain began around noon.

باران نزدیک ظهر شروع شد.

It's beginning to rain.

باران دارد شروع میشود.

I began the book yesterday.

من دیروز خواندن این کتاب را آغاز کردم.

I can't even begin to thank you enough.

به اندازه کافی فکر کردن به تو برای من مقدور نیست. (از فکر تو سیر نمیشوم)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) to begin with الف: به عنوان اولین یا مهم ترین نکته به آن اشاره کردن (مثال اول) ب: ابتدا (مثال دوم)

Well, to begin with, our room was very small.

خب اول اینکه اتاق ما خیلی کوچک بود.

I didn’t break it! It was like that to begin with.

من این را نشکستم! این ابتدا همین جوری بود.