برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی house به فارسی
معنی house به عنوان اسم
(اسم) خانه؛ ساختمان یا محلی که برای زندگی کردن در آن استفاده میشود
Let's have a party at my house.
بیا در خانه من مهمانی بگیریم.
They bought a new house in the city.
آنها یک خانه جدید در شهر خریدند.
We stayed at my parents' house for the weekend.
آخر هفته را در خانه والدینم ماندیم.
The children are playing in the house.
بچهها داخل خانه بازی میکنند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) همه افراد یک خانه یا خانواده؛ افرادی که در یک خانه زندگی میکنند
Be quiet or you'll wake the whole house!
ساکت باش، وگرنه همه اهل خانه را بیدار میکنی!
The whole house was excited about the news.
همه افراد خانه از این خبر هیجانزده بودند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) شرکت یا مؤسسهای که در یک زمینه خاص فعالیت میکند، بهویژه در عبارتهای مربوط به انتشارات، مد و هنر
a publishing house
یک مؤسسه یا شرکت انتشاراتی
a fashion house
یک شرکت یا مؤسسه فعال در صنعت مد
The book was published by a small independent publishing house.
این کتاب توسط یک مؤسسه انتشاراتی مستقل و کوچک منتشر شد.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) محل یا ساختمانی که برای انجام یک فعالیت خاص استفاده میشود
The old building was once a movie house.
این ساختمان قدیمی زمانی یک سینما بود.
The opera house was built in the nineteenth century.
ساختمان اپرا در قرن نوزدهم ساخته شد.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) مجلس قانونگذاری؛ در برخی کشورها، بهویژه در نظامهای دارای دو مجلس، یکی از مجالس قانونگذاری. در آمریکا، the House معمولاً به House of Representatives یعنی مجلس نمایندگان اشاره میکند.
Members of the House are elected every two years and must be 25 years of age and be a U.S. citizen for at least seven years.
اعضای مجلس نمایندگان هر دو سال یکبار انتخاب میشوند و باید حداقل ۲۵ سال سن داشته باشند و حداقل هفت سال شهروند آمریکا بوده باشند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) تماشاگران یا حاضران در یک تئاتر، سینما، کنسرت یا رویداد؛ معمولاً در عبارت the house
When the movie ended, there wasn't a dry eye in the house.
وقتی فیلم تمام شد، هیچیک از تماشاگران خشکچشم نبودند؛ همه گریه میکردند.
There was a full house for tonight's concert.
تمام صندلیهای کنسرت امشب پر بود.
(اسم – اصطلاحات) get on like a house on fire = خیلی سریع و بهخوبی با یکدیگر جور شدن و صمیمی شدن – get/put your own house in order = ابتدا مشکلات و امور خود را سامان دادن – go (all) round the houses = برای رسیدن به نتیجه، مسیر غیرمستقیم و طولانی در پیش گرفتن – on the house = رایگان و به حساب رستوران یا فروشگاه
We get on like a house on fire.
ما خیلی سریع با هم جور شدیم و صمیمی شدیم.
You should put your own house in order before criticizing other people.
قبل از اینکه از دیگران انتقاد کنی، اول باید مشکلات خودت را سامان بدهی.
We had to go round the houses to get a simple answer.
برای گرفتن یک پاسخ ساده مجبور شدیم یک مسیر غیرمستقیم و طولانی را طی کنیم.
The dessert was on the house.
دسر رایگان و به حساب رستوران بود.
house
فعل
houses; housed; housing
معنی house به عنوان فعل
(فعل) برای کسی یا چیزی محل اقامت یا سرپناه فراهم کردن؛ در خود جای دادن
It will be difficult to house all the refugees.
فراهم کردن سرپناه برای همه پناهندگان دشوار خواهد بود.
The building can house up to 500 people.
این ساختمان میتواند تا ۵۰۰ نفر را در خود جای دهد.
The museum houses a large collection of ancient paintings.
این موزه مجموعه بزرگی از نقاشیهای باستانی را در خود جای داده است.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره house، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

