koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی see به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

see

فعل

US /ˈsiː/

sees; saw /ˈsɑː/ ; seen /ˈsiːn/ ; seeing /ˈsiːjɪŋ/

(فعل) دیدن (دو مثال اول) – در نظر گرفتن چیزی یا تصور کردن چیزی (مثال سوم) – ملاقات کردن یا وقت گذراندن با کسی (مثال آخر)

Can you see what is happening?

می توانی ببینی چه اتفاقی افتاده است؟ (= می توانی بفهمی که چه اتفاقی افتاده است؟)

She can't see a thing without her glasses.

او بدون عینکش نمی تواند هیچ جایی را ببیند.

I can’t see my father as a sailor.

من نمی توانم پدرم را یک ملوان تصور کنم. (این قابلیت را ندارد یا جنس او ملوانی نیست)

I should see a doctor tomorrow.

من باید فردا پیش یک دکتر بروم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) مطمئن شدن از اینکه اتفاقی رخ داده است (مثال اول) – تجربه کردن چیزی (مثال دوم) – (در مورد یک زمان یا یک مکان) رخ دادن یا وجود داشتن یا بودن (مثال سوم)

See that the door is locked before you leave the building.

قبل از اینکه ساختمان را ترک کنی مطمئن شو که در را قفل کرده ای.

It didn't surprise her—she had seen it all before.

این او را غافلگیر نکرد – او همه این ها را قبلا تجربه کرده است (= دیده است).

This winter has seen unusually very cold.

این زمستان غالبا بسیار سرد بوده است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) see eye to eye (with someone) با کسی موافق بودن - seeing is believing اینکه بگویید که چیزی که برای شما غیر معمول بود یا غیر منتظره بود را با چشم دیدن باور کردید (دیدم و باورم شد! – مثال دوم) - seeing things توهم داشتن، توهم زدن (مثال سوم)

My sister didn’t see eye to eye with me about the how to deal with my problem.

خواهرم درباره روش رسیدگی به مشکل من با من موافق نیست.

I didn't think it could happen, but seeing is believing.

من فکر نمی کردم این اتفاق می تواند رخ دهد، ولی دیدم و باورم شد.

There's no dog in the back yard—you're seeing things.

هیچ سگی در حیاط پشتی نیست – تو توهم داری.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) see stars سرگیجه داشتن - see the point of something دلیل چیزی را درک کردن، مفهوم چیزی را فهمیدن (مثال اول) - see fit (to do something) صلاح کاری را در نظر گرفتن یا بررسی کردن - seeing (that) با در نظر گرفتن این واقعیت که، با وجود اینکه (مثال دوم) - see red خیلی عصبانی شدن - see the light فهمیدن چیزی که قبلا نمی دانستید - see you (later) خداحافظی کردن

I don't see the point of your story.

من مفهوم داستان شما را نمی فهمم.

Seeing that he's been off sick all week he's unlikely to come.

با وجود اینکه او تمام هفته حالش خوب است ولی دوست ندارد بیاید.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) see about الف: درباره چیزی کسب اطلاع کردن، کاری که برای چیزی لازم است را انجام دادن، در نظر گرفتن چیزی (دو مثال اول) ب: مشورت کردن با کسی درباره چیزی (مثال سوم) ج: we'll (soon) see about that اینکه به کسی بگویید که به او اجازه انجام کاری را نمی دهید - see someone through something حمایت کردن از کسی (مثال آخر)

I must see about lunch.

من باید ناهار درست کنم.

We're going to see about getting a second phone line installed.

ما می خواهم در خصوص گرفتن یک خط تلفن دیگر کسب اطلاع می کنیم.

I'm going to go see my financial adviser about getting a loan.

من می خواهم با مشاور اقتصادی خودم درباره گرفتن یک وام مشورت کنم.

He was a real friend to see me through my long illness.

او یک دوست واقعی بود که از من در طول بیماری طولانی مدتم حمایت کرد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) see through الف: حقیقت چیزی یا کسی را فهمیدن و فریب نخوردن، ذات چیزی را فهمیدن (مثال اول) ب: کاری را تا پایان ادامه دادن - see off someone کسی را که دارد با قطار و غیره مسافرت می کند را با رفت به فرودگاه و غیره مشایعت کردن (مثال دوم) - see to something کاری که لازم است را انجام دادن

I can't lie to her—she'd see right through me.

من نمی توانم به او دروغ بگویم – او دقیقا حقیقت مرا خواهد دید.

They’ve gone to the airport to see their son off.

آن ها به فرودگاه رفته اند تا پسر خود را مشایعت کنند.

please see to it that no one comes in without identification.

لطفا ترتیبات لازم را اتخاذ کنید تا کسی بدون کارت شناسایی وارد نشود.