برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی feel به فارسی | مثال و کاربرد
معنی feel به فارسی
(فعل) احساس کردن یا تجربه کردن یک حالت، احساس یا وضعیت – لمس کردن یا با دست بررسی کردن چیزی
I feel comfortable with you, Nick.
من با تو احساس راحتی میکنم، نیک.
Feel the softness of the baby’s skin.
نرمی پوست نوزاد را لمس کن.
She felt around for the light switch.
او در تاریکی با دست به دنبال کلید برق میگشت.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) احساس یا عقیدهای درباره چیزی داشتن – feel for برای کسی احساس همدردی کردن – feel (someone) out بهطور غیرمستقیم سعی کردن بفهمیم کسی چه فکر یا احساسی دارد – feel no pain در کاربرد عامیانه، مست بودن یا تحت تأثیر الکل بودن – feel up کسی را با قصد جنسی لمس کردن – feel your best احساس سلامتی و سرحال بودن – feel your oats احساس انرژی و اعتمادبهنفس زیاد داشتن و با جسارت رفتار کردن – feel your way الف: با لمس کردن و دست کشیدن در مسیر، راه خود را پیدا کردن، مثلاً در تاریکی ب: بهتدریج و با احتیاط پیش رفتن تا بهترین روش یا مسیر را پیدا کردن
feel
اسم
(اسم) درک، حس یا استعداد نسبت به یک موضوع یا فعالیت – حسی که از لمس یا تماس با چیزی به وجود میآید
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره feel، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

