برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی party به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل party
(اسم) میهمانی، جشن (سه مثال اول) – حزب سیاسی – گروهی از افراد که در فعالیتی (مخصوصا فعالیت بازدیدی) با هم هستند (مثال آخر)
a birthday party
یک جشن تولد
a dinner party
یک ضیافت شام
برگزار کردن/میزبانی کردن یک میهمانی
the party leader
رهبر حزب
a party of tourists
یک گروه (هیئت) از توریست ها
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) هر یک از طرف های درگیر در یک مشاجره قانونی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره party، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


