koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی once به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

once

قید

US /ˈwʌns/

(قید) یکبار، برای یک بار – زمانی در گذشته (دو مثال آخر)

I went to Paris once.

من یکبار به پاریس رفتم.

He didn't look at me once.

او یکبار به من نگاه نکرد.

He never once offered to help.

او هرگز یکبار هم پیشنهاد کمک نکرد.

I've only met her once or twice.

من تنها یکی دوبار او را دیدم.

Their music was once very popular.

موسیقی آن ها زمانی در گذشته خیلی محبوب بود.

It was once thought to be the best hotel in Europe.

زمانی تصور می شد که این بهترین هتل در اروپا است.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) بعضی اوقات به صورت ترکیب به کار می رود (دو مثال اول) - once again/more یکبار دیگر، دوباره - once and for all الان و برای همیشه

the once-mighty steel industry

صنعت فولادی که زمانی توانا بود (به نوع معنی کردن ترکیب دقت کنید)

a once-successful actor

بازیگری که زمانی موفق بود

Once again the bus was late.

یکبار دیگر اتوبوس تاخیر کرد.

Please, once and for all, don't be idiot!

لطفاً الان و برای همیشه احمق نباش!

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) once in a while گاهی - once upon a time روزی روزگاری

I used to take him out fishing once in a while.

من قبلا بعضی وقت ها او را به ماهیگیری می بردم.

Once upon a time this land was very fertile.

روزی روزگاری این سرزمین خیلی حاصلخیز بود.

once

حرف ربط

(حرف ربط) همینکه، به محض اینکه، وقتی

Once she spoke, I recognized her.

وقتی حرف زد او را شناختم.

Once I've found somewhere to live I'll send you my address.

به محض اینکه جایی را برای زندگی کردن پیدا کردم، آدرسم را برای شما می فرستم.