برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی officer به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل officer
(اسم) افسر ارتش - افسر یا مامور پلیس (با هر درجه ای) – کارمند جایی (مخصوصا کارمند ارشد مثل مدیر یا کسی که جز مقامات آن شرکت است)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره officer، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

