برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی card به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل card
(اسم) کارت (دو مثال اول) – هر کدام از ورق های کارت بازی – کارت تبریک یا کارت دعوت و غیره (مثال سوم) – postcard کارت پستال
a memory card
یک کارت حافظه
a library/membership card
یک کارت کتابخانه / عضویت
a get well card
کارتی که برای کسی فرستاده میشود و برای او آرزوی سلامتی میکند
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) یک آدم شوخ طبع و عجیب و غریب - be in the cards احتمالا، به احتمال زیاد - your best/strongest/trump card مهم ترین برگ برنده شما - have a card up your sleeve برگ برنده ای که شما دارید و بقیه از آن بی اطلاع هستند - keep/hold your cards close to your chest مخفی کاری کردن - put/lay your cards on the table درباره احساسات یا تمایلات خود صادق بودن –the race/gender/age, etc. card از نژاد/جنسیت/سن و غیره برگ برنده درست کردن به این صورت که نشان دهید که مورد ظلم قرار گرفته اید
card
فعل
cards; carded; carding
(فعل) از کسی مدارک طلب کردن
He carded me.
او از من کارت شناسایی خواست.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره card، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


