koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی action به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

action

اسم

US /ˈækʃən/

actions

(اسم) اقدام (چهار مثال اول) - actions speak louder than words به عمل کار برآید به سخنرانی نیست – نبرد نظامی (مثال آخر)

a military action

یک اقدام نظامی

He's all talk and no action.

او فقط حرف میزند ولی اقدام نمیکند.

to hold responsible for someone actions

مسئولیت کارهای کسی را بر عهده گرفتن

a quick/swift/prompt action

یک اقدام فوری

soldiers who are missing in action

سربازانی که در نبرد مفقود میشوند

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) وقایع یک فیلم یا نمایش و غیره (مثال اول) – چیز های هیجان انگیزی که رخ می دهد (مثال دوم) - where the action is جایی که چیز یا چیز های هیجان انگیز یا مهم رخ می دهد (مثال سوم)

The action takes place in France.

وقایع این فیلم در پاریس رخ می دهد.

I like movies with a lot of action.

من فیلم هایی با صحنه های هیجان انگیز (اکشن) زیاد را دوست دارم.

I'd rather stay in the heart of London where the action is!

من ترجیح می دهم در قلب شهر لندن بمانم، جایی که کار های مهم صورت می گیرد!

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) a piece/slice/cut of the action سهی که از چیزی مانند یک سرمایه میبرید (مثال اول) – رابطه جنسی – در ساخت یک فیلم و مانند آن برای دادن دستور شروع فیلم برداری یا ساخت استفاده میشود – اقدام قانونی، پرونده (مثال دوم) - a libel action اعاده حیثیت – تاثیری که یک ماده شیمیایی روی چیز دارد (مثال آخر)

If you want a slice of the action tickets may still be available.

اگر می خواهید سهمی داشته باشید (از لذت بردن از نمایش)، بلیط ها هنوز موجود است.

A criminal action was brought against him.

علیه او اقدام قانونی صورت گرفت.

the action of alcohol on the kidney

تاثیر الکل روی کلیه

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) طریقی که چیز حرکت می کند یا کار میکند (مثال اول) - in action در عمل (مثال دوم) - into action عملی کردن، بکار گرفتن یا بکار درآوردن (مثال سوم) – to call into action فرا خواندن برای کاری - out of action از کار افتادن یا از کار انداختن

a smooth braking action

ترمز گیری روان

I have not yet seen the machines in action.

من هنوز این ماشین ها را در حالت کار ندیده ام.

We need to put her ideas into action.

ما باید ایده های او را بکار بگیریم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) action figure یک عروسک کوچک (معمولا مربوط به یک شخصیت حقیقی یا کارتونی) - action verb فعل حرکتی (مانند رفتن یا خوردن و غیره که انجام کاری را نشان می دهند)