برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی dress به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل dress
(اسم) لباس زنانه – نوع خاصی از لباس (هم برای مرد و هم برای زن)
dress
صفت
(صفت) مناسب
dress shoes
کفش های مناسب
dress
فعل
dresses; dressed; dressing
(فعل) لباس پوشیدن یا لباس پوشاندن – پانسمان کردن زخم (مثال دوم) – آماده کردن مرغ یا سبزی یا گوشت و غیره برای پختن یا خوردن (مثلا در مورد مرغ یا ماهی، بخش های غیر قابل خوردن را جدا کردن و اصطلاحا پاک کردن مرغ یا ماهی)
You're old enough to dress yourself now.
تو الان در سنی هستی که خودت لباس بپوشی.
A doctor in the emergency room dressed the wound.
یک پزشک در اتاق اورژانس زخم را پانسمان کرد.
to dress a chicken
آماده کردن مرغ
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) dress down لباس غیر رسمی پوشیدن - dress up لباس رسمی پوسیدن (لباس فرم یا لباس میهمانی یا لباس عروسی و غیره – دو مثال آخر)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره dress، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


