koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی mark به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

mark

اسم

US /ˈmɑɚk/

marks

(اسم) لکه یا کثیفی روی چیزی – بریدگی یا چاله یا هر آسیب یا نشانه دیگر – تفاوت رنگی روی پست انسان که می تواند ناشی از بیماری باشد یا طبیعی و مادر زادی یا تفاوت رنگی بخشی از موی یک حیوان (مثال سوم و چهارم) – شکل یا امضا یا نوشته روی چیزی

You’ve got paint marks on your shirt.

لکه های رنگ روی پیراهن خود دارید.

Her feet left dirty marks all over the floor.

پاهای کثیف او لکه های کثیفی در تمام کف خانه برجای گذاشت.

a burn mark on the kitchen table

علامت سوختگی روی میز آشپزخانه

The cat has white fur with some black marks on its head and tail.

این گربه موی سفید به همراه لکه های سیاه رنگ روی سر و دمش دارد.

a check mark

علامت بررسی (مثل تیک یا ضربدر)

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) نماد یا نشانه یا عدد یا مقدار خاص – نمره (مثال دوم و سوم) - هدف

as a mark of respect for those who died

یک نشانه احترام برای آن هایی که مردند

I got a good/high/low mark in/for English.

من نمره خوب/بالا/پایید در/برای زبان انگلیسی گرفتم.

The highest mark was a B.

بیشترین نمره، B بود.

to hit/miss the mark

زدن/نزدن به هدف

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) سطح یا مقدار (مثال اول) - make/leave your mark موفق شدن، مشهور شدن، جاودانه شدن، احساس عمیق و ماندگاری ایجاد کردن (مثال دوم و سوم) - hit/miss the mark الف: تاثیر گذاشتن/تاثیر نگذاشتن (مثال چهارم) ب: زدن/نزدن به هدف - off the mark/wide of the mark نادرست (مثال آخر)

The population has topped the 1,000,000 mark.

جمعیت به بالای سطح یک میلیون رسیده است.

He made his mark as a pianist in the 1930s.

او به عنوان یک نوازنده پیانو در دهه 1930 جاودانه شد.

Her kindness left its mark on her students.

مهربانی اش او باعث شد در قلب دانش آموزانش جاودانه گردد.

Words don't always hit the mark, do they?

کلمات همیشه تاثیرگذار نیستند، هستند؟

Our cost estimate was way off the mark.

تخمین هزینه ما خیلی نادرست بود.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) be quick/slow/first etc off the mark سریع بودن/کند بودن/اولین بودن و غیره در فهم چیزی یا در واکنش نشان دادن به چیزی

I was slow off the mark and missed my chance.

من در واکنش نشان دادن کند بودم و شانسم را از دست دادم.

mark

فعل

marks; marked; marking

(فعل) نوشتن یا کشیدن چیزی روی چیزی – نشان دادن یا مشخص کردن مکان چیزی

Sara marked her name on the first page.

سارا اسمش را در صفحه نخست نوشت.

I have marked the event on my calendar.

من این رویداد را در تقویمم علامت زده ام.

Mark that page.

آن صفحه را علامت بزنید.

Her grave was marked with a wooden cross.

قبر او با یک صلیب چوبی مشخص شده بود.

a lion marking its territory

شیری که قلمرو خود را علامت گذاری می کند

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) جشن گرفتن (مثال اول) – نشان دهنده تاریخ یک رویداد یا هر چیز دیگری بودن (بودن، رخ دادن – مثال دوم) – اشاره داشتن به وقوع یک رویداد (مثال سوم)

We marked our 50th wedding anniversary.

ما پنجاهمین سالگرد ازدواج خود را جشن گرفتیم.

This week marks ours the 25th wedding anniversary.

این هفته 25 زمین سالگرد ازدواج ما است.

His death marked the end of the Empire.

مرگ او به پایان آن امپراتوری اشاره داشت.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) mark down الف: نوشتن چیزی (مثال اول) ب: کم کردن قیمت (مثال دوم) ج: نمره پایین دادن - mark off الف: منطقه ای را با فنس و غیره جدا کردن (مثال سوم) ب: علامت زدن، تیک زدن (مثال چهارم)

The teacher marked him down as absent.

معلم نام او را به عنوان غایب نوشت.

This product marked down from $15 to $13.75

قیمت این محصول از 15 دلار به 12 دلار و 75 سنت کاهش پیدا کرد.

The playing area was marked off with a white line.

محدوده بازی با خط سفید جدا شده است.

He marked off their names on the list.

اسامی آن ها را در لیست تیک بزن. (با هر هدفی – اینکه با کلمه off همراه است لزوما به معنی خط زدن نیست)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) mark out خط کشی کردن برای نشان دادن گوشه های چیزی یا محدوده چیزی یا شکل چیزی - mark out as مطرح کردن یا شناساندن کسی با چیزی یا به طریقی (مثال دوم)

They marked out a tennis court on the lawn.

آن ها یک زمین تنیس را روی چمن کشیدند.

His first book marked his out as a great poet.

اولین کتابش او را به عنوان یک شاعر برجسته مطرح کرد.