برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی کلمه stuff به فارسی
stuff به عنوان اسم
(اسم) موارد، چیزها، مواد، ابزارها یا وسایلی که مشخصا قصد نام بردن آن ها به صورت تفکیک شده یا به هر دلیلی را ندارید (مثال اول تا سوم) – کارها، اقدامات خاص (مثال چهارم)
این ماده طعم خوبی دارد.
chairs, desks, and stuff like that
صندلی ها، میزها و چیزهایی شبیه به آن
There’s a lot of interesting stuff in this book.
چیزهای جذاب زیادی در این کتاب وجود دارد.
هیچ کار عجیب و غریبی نکن.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) ویژگی های شخصیتی کسی (مثال اول و دوم) – چیزهایی که یک چیز از آن ساخته شده است (معمولا به صورت کنایه ای - مثال سوم) – توانایی پرتاب توپ در بیسبال که برای زدن با چوب بسیار سخت باشد
He is made of sterner/tougher stuff.
او آدم سختگیرتر/سرسخت تری است.
Does she have the right stuff?
آیا او ویژگیها و تواناییهای لازم را دارد؟ (the right stuff ویژگی هایی که برای پیش برد کار در شرایط دشوار لازم است)
She had the stuff of greatness.
او ویژگی های لازم برای یک شخصیت بزرگ را داشت.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) and stuff برای اشاره به چیزهای مشابه با مواردی که قبلا برشمرده اید (مثال اول) - do your stuff کارهایی که در انجام آن توانا هستید، کارهایی که به انجام آن شناخته می شوید (مثال دوم) - know your stuff در چیزی ماهر یا دانا بودن (مثال سوم) - show your stuff نشان دادن توانایی خود - strut your stuff توانایی خود را یا غرور و اعتماد به نفس به نمایش گذاشتن (strut -- / ˈstrʌt/ با اعتماد به نفس و غرور قدم برداشتن)
stuff
فعل
stuffs; stuffed; stuffing
stuff به عنوان فعل
(فعل) پر کردن چیزی (مثال اول) – چپاندن یا قرار دادن چیزی در یک فضای محدود (مثال دوم) – پر کردن درون یک مرغ یا سبزیجات یا هر چیزی با ترکیبی از مواد قبل از پختن (مثال سوم) – پر کردن بدن یا پوست یک حیوان مرده به طوری که شکل و ظاهر آن حفظ شود (مثال آخر)
Under his bed, they found a bag stuffed with money.
آن ها زیر تخت او یک کیف پر از پول پیدا کردند.
He stuffed one more pillow into his bag.
او یک بالش دیگر را در کیفش چپاند.
Are you going to stuff the turkey?
آیا می خواهی بوقلمون را شکم پر درست کنی؟
a stuffed deer
یک گوزن تاکسیدرمیشده / گوزن خشکشده (یک گوزن که بدنش برای حفظ ظاهر با مواد پر شده است)
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) stuff it (در محاوره) الف: اینکه با عصبانیت و با بی ادبی بگویید که تمایل به چیزی ندارید (اینکه بگویید آن چیز را به ماتحت خود فرو کنند!) ب: اینکه بگویید نظر خود را درباره چیزی تغییر داده اید یا اینکه چیزی برای شما اهمیت ندارد (مثال اول) - stuff the ballot box بیش از یکبار به کسی رای دادن - stuff yourself یا stuff your face پر خوری کردن (مثال دوم)
عبارتهای رایج با stuff
- and stuff — و چیزهای مشابه
- the right stuff — ویژگیها و تواناییهای لازم
- do your stuff — کاری را که در آن مهارت دارید انجام دادن
- know your stuff — در کاری کاملاً ماهر و آگاه بودن
- show your stuff — توانایی خود را نشان دادن
- stuff yourself — بیش از حد غذا خوردن
- stuff it — بیخیالش / گور پدرش
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره stuff، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

