koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی dog به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

dog

اسم

US /ˈdɑːg/

dogs

(اسم) سگ – یک چیز کم کیفیت، شکست (مثال دوم) – برای توصیف و مورد خطاب دادن یک فرد

a dog and its puppies

سگ و توله هایش

Her last movie was an absolute dog.

آخرین فیلم او یک شکست مطلق بود.

You dirty dog!

سگ کثیف!

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) dog and pony show یک رویداد خیلی شیک - every dog has his/its day اینکه بگویید که هر کسی یک برهه موفقیت در زندگی دارد - go to the dogs خراب شدن (مثال اول) - hair of the dog یک نوشیدنی (هر نوشیدنی) الکلی که مدتی بعد از یک مستی خیلی زیاد خورده میشود تا اثرات آن مثل سردرد و غیره کم کند - in a dog's age برای یک مدت طولانی - let sleeping dogs lie سگ خوابیده را بیدار نکن (کنایه از اینکه اجازه بده این مشکل حل نشده باقی بماند تا باعث مشکلات بزرگ تر نشود) - put on the dog خود را ثروتمند یا خوشتیپ جلوه دادن - rain cats and dogs به شدت باریدن -

The economy is going to the dogs.

وضعیت اقتصادی دارد داغان میشود.

dog

فعل

dogs; dogged; dogging

(فعل) دنبال کسی رفتن، تعقیب کردن کسی از نزدیک – مدام از کسی درباره چیزی درخواست کردن – برای مدتی طولانی ایجاد مشکل کردن

A stranger is still dogging us.

یک غریبه هنوز دارد ما را تعقیب میکند.