برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fashion به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fashion
(اسم) مد – سبک یا نوع رفتار و غیره که در یک زمان محبوب باشد
Long skirts are back in fashion this season.
دامن بلد در این فصل دوباره مد می شود.
the fashion industry
صنعت مد
Action movies are the fashion in Hollywood these days.
فیلم های اکشن سبک محبوب این روزهای هالیوود هستند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) روشی خاص برای رفتار کردن یا انجام کاری (معمولا بعد از in) - after a fashion به نوعی، تا حدی
fashion
فعل
fashions; fashioned; fashioning
(فعل) چیزی را به شکل چیز دیگری فرم دادن – ساختن چیزی از یک چیز دیگر
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fashion، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

