برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی flower به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل flower
flower
فعل
flowers; flowered; flowering
(فعل) گل کردن، گل به بار آوردن – رشد کردن، پیشرفت کردن
Her talent flowered at the university.
استعداد او در دانشگاه رشد کرد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره flower، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

