برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی color به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل color
(اسم – در بریتیش به این صورت نوشته می شود: colour) رنگ - people of color یعنی رنگین پوست (بیشتر در جوامع سیاه پوست کاربرد دارد) – رنگ و رو داشتن مثلا بعد از یک دوره بیماری
The dress comes in blue, green, red, and other colors.
این لباس در آبی، سبز، قرمز و سایر رنگ ها عرضه می شود (یا وجود دارد).
We need to protect the rights of people of color.
نیاز داریم تا از حقوق رنگین پوستان دفاع کنیم.
She’d been ill for a while, but when I saw her last Friday, she had good color.
او برای مدتی مریض بود ولی وقتی او را در جمعه گذشته دیدم، رنگ و روی خوبی داشت.
color
فعل
colors; colored; coloring
(فعل) رنگ کردن، رنگ زدن (مثال اول) – (درمورد صورت) از خجالت سرخ شدن – در مورد چیزی که روی نظر شما اثر منفی میگذارد (مثال دوم) - color sth in رنگ کردن درون چیزی (مثال سوم)
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره color، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

