koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی easy به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

easy

صفت

US /ˈiːzi/

easier; easiest

(صفت) آسان (دو مثال اول) - easy pickings چیزهایی که برای دست یابی آسان هستند - (as) easy as ABC یا (as) easy as pie یا (as) easy as falling off a log خیلی آسان - easy on the eye یا easy on the eyes راحت یا خوشایند برای نگاه کردن (مثال سوم)

She is very easy to talk to.

راحت می توان با او حرف زد.

Things are getting easier for us.

اوضاع دارد برایمان راحت می شود.

His paintings are very easy on the eye.

نگاه کردن به نقاشی های او خیلی خوشایند است.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) go easy الف: زیاد از چیزی استفاده نکردن یا بر نداشتن (مثال اول) ب: آسان گرفتن به کسی

Go easy on/with the pie.

کم تر از کیک بخور.

easy

قید

easier; easiest

(قید) آسان (مثال اول) - easier said than done در سخن آسان بودن ولی در عمل دشوار - breathe easy احساس راحتی کردن - easy come, easy go راحت به دست آوردن پول و زود خرج کردن یا از دست دادن آن - easy does it اینکه به کسی بگویید که کاری را آهسته و با احتیاط انجام دهد مخصوصا راه رفتن (مثال دوم) - nice and easy آهسته یا با احتیاط یا راحت - rest easy نگران نبودن - take it easy الف: خونسرد بودن یا ماندن (مثال سوم) ب: استراحت کردن ج: خداحافظ

to take life easy

زندگی را آسان گرفتن

Easy does it, guys.

آهسته و با احتیاط قدم بردارید بچه ها.

Just take it easy and tell us what happened.

فقط خونسردی خود را حفظ کن و به ما بگو چی شده.