koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی keep به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

keep

فعل

US /ˈkiːp/

keeps; kept /ˈkɛpt/ ; keeping

(فعل) نگه داشتن، حفظ کردن – ماندن یا ادامه در یک موقعیت یا حالت – ادامه دادن به انجام کاری

Can I keep this photo?

آیا می توانم این عکس را نگهدارم؟

We keep aspirin in the kitchen.

ما آسپرین را در آشپزخانه نگه میداریم.

keep quiet

ساکت بمان

I'm very sorry to keep you waiting

خیلی متاسفم که شما را منتظر گذاشتم.

Why does everyone keep saying that?

چرا همه مدام آن را می گویند؟

keep smiling!

به لبخند زدن ادامه بده!

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) تازه و با کیفیت ماندن غذا (دو مثال اول) - keep an eye on someone/something چیزی یا کسی را زیر نظر داشتن، مراقب کسی یا چیزی بودن (مثال سوم) - keep (an/ones) eye (out) for something مراقب چیزی بودن

Finish off the cake—it won't keep.

کیک را تا آخر بخور – خراب می شود.

Foods keeps longer in the refrigerator.

غذا برای مدت طولانی تری در یخچال، تازه می ماند.

keep an eye on your sister while I’m out, please.

لطفاً وقتی من نیستم مراقب خواهرت باش.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) keep a tight rein on someone/something مدیریت کردن یا کنترل کردن چیزی یا کسی - keep someone company با کسی ماندن یا بودن (مثال اول) - keep count (of something) به یاد داشتن مجموع چیزی - keep your fingers crossed به شدت امیدوار بودن - keep someone guessing در کسی تردید ایجاد کردن، دو دل کردن (مثال دوم) - keep your head above water مدیریت بحران یا شرایط سختی را کردن - keep it down ساکت تر بودن (مثال سوم)

I kept her company while she was waiting for the taxi.

وقتی که منتظر تاکسی بود من همراه او بودم.

It’s the kind of movie that keeps you guessing right to the end.

این از آن نوع فیلم ها است که تا آخر شما را در تردید نگه میدارد.

Please keep it down in there. I'm trying to study.

لطفا یواش تر حرف بزنید. من دارم سعی میکنم کتاب بخوانم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) keep your mouth shut در مورد چیزی ساکت ماندن یا حرف نزدن (مثال اول) - keep your nose out of درگیر چیزی نشدن، دخالت نکردن، در چیزی مشارکت نکردن (مثال دوم) - keep your nose to the grindstone بدون استراحت و به سختی کار کردن - keep someone posted با خبر نگهداشتن کسی از یک موقعیت یا شرایطی که به سرعت تغییر میکند - keep something quiet در مورد چیزی حرف نزدن - keep your temper عصبانی نشدن - keep to yourself تنها سر بودن (مثال سوم)

She demanded $50,000 to keep his mouth shut.

او 50 هزار دلار درخواست کرد تا دهانش را ببندد.

She know what she's doing – just keep your nose out of it.

او میداند که دارد چکار میکند. دخالت نکن.

Sara tends to keep to herself. She doesn't have many friends.

سارا به تنها بودن تمایل دارد. او دوستان زیادی ندارد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) keep something to yourself چیزی به کسی نگفتن (مثال اول) - keep track (of someone/something) آپدیت بودن، به روز بودن درباره چیزی - keep at something به کاری ادامه دادن (مثال دوم) - keep down الف: جلوی رشد یا ترقی چیزی را گرفتن (مثال سوم) ب: جلوی فاسد شدن یک چیزی خوردنی را گرفتن

I want you to keep this news to yourself.

من میخواهم که تو این خبر را پیش خود نگهداری.

If she keep at it long enough she'll succeed.

اگر او به قدر کافی به این کار ادامه دهد، موفق خواهد شد.

You need to keep down your costs.

شما باید جلوی افزایش هزینه های خود را بگیرید.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) keep (yourself) from something جلوی خود را برای کاری گرفتن (مثال اول) - keep something from someone چیزی را از کسی پنهان نگهداشتن - keep (something) off (something) چیزی را از چیز دیگری دور نگهداشتن - keep out الف: وارد جایی نشدن (مثال دوم) ب: درگیر چیزی نشدن ج: جلوی ورود کسی یا چیزی را به جایی گرفتن - keep to something محدود کردن خود به چیزی یا کاری، محدود به چیزی ماندن (مثال سوم) - keep something to yourself اطلاعات خود را به کسی ندادن (مثال چهارم)

I couldn't keep myself from falling asleep.

من نتوانستم جلوی به خواب رفتنم را بگیرم.

The sign said ‘Private Property—Keep Out'!

تابلو نوشته بود: ملک شخصی – وارد نشوید.

keep to the speed limits.

در محدوده کنترل سرعت بمان.

He likes to keep things to himself.

او دوست دارد که رازهای خود را نزد خود نگه دارد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) keep up الف: مطلع بودن یا در جریان بودن درباره چیزی یا موقعیتی که به سرعت تغییر میکند (مثال اول) ب: هم سطح یا برابر ماندن با کسی یا چیزی (مثال دوم) - keep someone up جلوی خوابیدن کسی را گرفتن (مثال سوم) - keep up something ادامه دادن (continue – مثال چهارم)

I watch the news to keep up with what's happening in the world.

من اخبار میبینم تا در خصوص اتفاقات جهان مطلع باشم.

We struggled to keep up with the leader.

ما سعی کردیم با نفر جلویی برابر بمانیم. (مثلا در مسابقه دو)

Thinking about my family problems keeps me up at night sometimes.

فکر کردن درباره مشکلات خانواده بعضی شب ها مانع از خوابیدن من میشود.

keep up the hard work.

به سخت کار کردن ادامه بده.