برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی limit به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل limit
(اسم) حد، اندازه، حدود
Her speed was more than the legal limit.
سرعت او بیش از حدِ قانون بود.
Three cups of tea are my limit.
سه استکان چای، حد من است. (سه لیوان بیشتر نمی توانم بخورم)
at the outer limits of the solar system
خارج از محدوده منظومه شمسی (در این معنی معمولا به صورت جمع limits)
They schedule are filled to the limit.
برنامه کاری آن ها کاملا پر است. (to the limit تا حد ممکن)
limit
فعل
limits; limited; limiting
(فعل) محدود کردن، کم کردن
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره limit، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

