عضویت عضویت در سایت

تماس تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و جمله با cost

cost

اسم

US /ˈkɑːst/

costs

(اسم) هزینه، قیمت - at cost چیزی را به قیمت خرید فروختن - at no cost اینکه بگویید چیزی مجانی است - count the cost متحمل شدن اثرات بد یک اشتباه و غیره (مثال سوم)

We need to cut our advertising costs.

ما باید هزینه های تبلیغات خود را کاهش دهیم.

He always says what he thinks, even at the cost of hurting someone's feelings.

او همیشه آنچه را که فکر می کند بر زبان می آورد، حتی از به قیمت آسیب زدن به احساسات کسی باشد.

I didn't read the contract fully before I signed it and I'm counting the cost now.

من آن قرارداد را قبل از اینکه امضا کنم کامل نخواندم و الان دارم جور این اشتباه خود را میکشم.

cost

فعل

costs; cost; costing

(فعل) هزینه داشتن، قیمت داشتن – باعث باخت شدن

It costs a lot to buy a house in this part of Sydney.

خریدن یک خانه در این قسمت از سیدنی هزینه زیادی دارد.

Her mistakes cost them the game.

اشتباه او به قیمت باخت آن مسابقه تمام شد.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها