برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cost به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cost
(اسم) هزینه، قیمت - at cost چیزی را به قیمت خرید فروختن - at no cost اینکه بگویید چیزی مجانی است - count the cost متحمل شدن اثرات بد یک اشتباه و غیره (مثال سوم)
We need to cut our advertising costs.
ما باید هزینه های تبلیغات خود را کاهش دهیم.
He always says what he thinks, even at the cost of hurting someone's feelings.
او همیشه آنچه را که فکر می کند بر زبان می آورد، حتی از به قیمت آسیب زدن به احساسات کسی باشد.
I didn't read the contract fully before I signed it and I'm counting the cost now.
من آن قرارداد را قبل از اینکه امضا کنم کامل نخواندم و الان دارم جور این اشتباه خود را میکشم.
cost
فعل
costs; cost; costing
(فعل) هزینه داشتن، قیمت داشتن – باعث باخت شدن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cost، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


