koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی demand به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

demand

فعل

US /dɪˈmænd/

demands; demanded; demanding

(فعل) طلب کردن و خواستن به طوری که خودداری کردن طرف مقابل غیرقابل قبول باشد – نیاز داشتن، طلبیدن

The library demanded $5 for each book returned late.

کتابخانه برای هر کتابی که بگشت با تاخیر داشته باشد، 5 دلار می گیرد.

I demand to see the person in charge.

من دیدن کسی که مسئول است را مطالبه کردم.

The twins demand a lot of attention.

ورزش تنیس توجه زیادی نیاز دارد (می طلبد).

demand

اسم

demands

(اسم) تقاضا (دو مثال اول) - in demand مورد نیاز - on demand هنگام نیاز، هنگامی که درخواست شد (مثال سوم) - popular demand بنابر درخواست عمومی

a demand for higher pay

تقاضا برای پرداخت بالاتر

There was weak demand for imported goods last month.

ماه گذشته تقاضای ضعیفی برای کالاهای وارداتی وجود داشت.

Feed the baby on demand.

هنگام نیاز به بچه غذا بدهید.