برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cake به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cake
(اسم) کیک (مثال اول) – هر چیزی که کوچک و صاف باشد و از تجمع مواد نرم تشکیل شده باشد (قالب اینچنینی – مثال دوم) – هر چیزی که شبیه به شکل ظاهری کیک پخته میشود یا سرو میشود – کاری که آسان است (مثال سوم) - a slice of the cake بخشی یا سهمی از چیزی
a chocolate cake
یک کیک شکلاتی
a cake of soap
یک قالب صابون
Taking photos should be a piece of cake with the new camera I’ve got.
عکاسی کردن با این دوربین جدیدی که گرفته ام باید خیلی آسان باشد.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) have your cake and eat it too یا have your cake and eat it هر دو چیز را داشتن، هم خدا را داشتن و هم خرما را (مثال اول) - icing on the cake چیز خوبی که یک موقعیت خوب را بهتر میکند - take the cake برای توصیف چیزی که نسبت به بقیه خیلی عجیب تر یا احمقانه تر و غیره است (مثال دوم)
He can't be married to one woman and has a close relationship with another woman at the same time. That's having his cake and eating it.
او نمی تواند با یک زن ازدواج کند و همزمان با یک زن دیگر رابطه داشته باشد. این یعنی هم خدا را داشتن و هم خرما را.
All of the performances were bad, but hers took the cake.
همه اجرا ها بد بودند ولی اجرای او بدترین بود.
cake
فعل
cakes; caked; caking
(فعل) پوشاندن چیزی یا کسی با چیزی غلیظ که بعدا خشک شود
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cake، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


