بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و تحلیل finger

finger

اسم

US تلفظ صوتی/ˈfɪŋgɚ/

fingers

(اسم) انگشت (مثال اول) – هر چیز انگشت مانند - all fingers and thumbs خیلی بی دست و پا، دست و پا چلفتی - cross your fingers به خوش شانسی امیدوار بودن (مثال دوم) - have/keep your finger on the pulse of something درباره آخرین مطالب در خصوص چیزی اطلاع داشتن، اطلاعات بروز داشتن - have a finger in a/the pie در چیزی سهم داشتن، به چیزی علاقه داشتن - give sb the finger انگشت وسط را به نشانه فحش به کسی نشان دادن - have your fingers in the till از محل کار خود پول دزدیدن - have your finger on the trigger آماده برای کاری (مثال سوم) - not lift/raise a finger هیچ تلاشی برای کمک نکردن - point the finger at sb متهم کردن کسی (مثال چهارم)

I cut my finger when I was chopping onions.

وقتی داشتم پیازها را ریز می کردم انگشتم را بریدم.

I crossed my fingers and hoped that I would be chosen.

امیدوار بودم که خوش شانس باشم و انتخاب شوم.

They have their finger on the trigger to start a nuclear war.

برای شروع یک جنگ اتمی ما همگی انگشتمان روی ماشه است.

Let's stop pointing fingers at each other and try solve the problem!

بیایید یکدیگر را متهم نکنیم و تلاش کنیم تا این مشکل را حل کنیم!

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) pull/get your finger out بعد از مدتی کم کاری سخت تر کار کردن - put your finger on sth فهمیدن، پی بردن

I can't put my finger on it, but there's something different about you.

من نمیتوانم بفهمم ولی چیزی درباره او متفاوت است.

finger

فعل

fingers; fingered; fingering

(فعل) چیزی را با انگشت خود لمس کردن – شناسایی کردن کسی به عنوان یک متهم

fingered the sales clerk as the thief

منشی فروش را به عنوان دزد شناسایی کردن

در بخش نظرات پایین صفحه درباره finger، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش نصب دوربین مداربسته