koobdar.ir

وبسایت آموزشی کوبدار

بخش های مختلف وب سایت کوبدار
قسمت های مختلف وب سایت آموزشی کوبدار
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت جستجو در سایت کوبدار
معنی کوبدار چیست؟
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله آموزشی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و جمله با end

end

اسم

US /ˈɛnd/

ends

(اسم) پایان - end to end پشت به پشت (مثال سوم)

It's the end of an era.

این پایان یک عصر است.

The war was finally at an end.

جنگ بالاخره به پایان رسید.

The new cars were lined up end to end.

خودروهای جدید پشت به پشت به خط شدند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) بخشی از یک فعالیت – هدف یا مقصود (مثال دوم) - bring sth to an end پایان دادن به چیزی - for hours, days, etc. on end برای ساعت ها، روزها و غیره بدون توقف - come to an end پایان یافتن - sb's end of the bargain, deal, etc حوزه فعالیت کسی

We need somebody to handle the marketing end of the business.

ما به کسی نیاز داریم تا بخش بازاریابی این تجارت را مدیریت کند.

She was prepared to lie in order to achieve her ends.

او آماده بود تا برای رسیدن به اهداف خود دروغ بگوید.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) at the end of the day در پایان (مثال اول) - at the end of your rope خسته، از جان افتاده - the end justifies the means هدف وسیله را توجیه میکند - end of! اینکه بگویید که شما حرف آخر را زده اید، و تمام! - the end of the line/road پایان خط، پایان کار (مثال دوم) - get/have your end away عمل جنسی داشتن - make ends meet فقط به اندازه نیاز خود پول داشتن - no end خیلی زیاد (مثال سوم) - no end of sth خیلی زیاد از چیزی

I'll listen to what he has to say but at the end of the day, it's my decision.

من به حرف های او گوش خواهم داد ولی سر آخر تصمیم با من است.

A loss in the primary elections will mean the end of the road for his campaign.

شکست در انتخابات درون حزبی برای کمپین انتخاباتی او پایان کار است.

Her letter cheered him up no end.

نامه آن دختر او را خیلی خوشحال کرد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) put an end to sth پایان دادن به چیزی

end

فعل

ends; ended; ending

(فعل) پایان دادن، متوقف کردن - end it (all) خودکشی کردن -

The road ends here.

این جاده همینجا به پایان می رسد.

to end the occupation/conflict/violence

پایان دادن به اشغال / درگیری / خشونت

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) end up به جایی یا موقعیتی یا شرایطی که دور از انتظار است رسیدن

Much of this meat will probably end up in the trash.

بخش زیادی از این غذا احتمالا سر از آشغال دانی در آورد.

I ended up doing all the work myself.

در نهایت همه کارها را خودم انجام دادم.

She could end up as president.

او میتوانست رئیس جمهور شود.

I don’t want to end up like my parents.

من نمیخواهم به سرنوشت والدین خود دچار شوم.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها