برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
end
معنی end به فارسی
(اسم) پایان، انتها – پایان یک دوره زمانی، رویداد یا فعالیت (مثال اول و دوم) – end to end از یک سر تا سر دیگر، پشت سر هم (مثال سوم)
It's the end of an era.
این پایان یک دوره است.
The war was finally at an end.
جنگ بالاخره به پایان رسید.
The new cars were lined up end to end.
خودروهای جدید پشت سر هم در یک ردیف قرار گرفته بودند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) بخش یا جنبه ای از یک فعالیت یا کسب و کار – هدف یا مقصود – bring sth to an end پایان دادن به چیزی – for hours, days, etc. on end برای ساعت ها، روزها و غیره به طور مداوم و بدون توقف – come to an end به پایان رسیدن – sb's end of the bargain/deal مسئولیت یا تعهدی که یک شخص در یک توافق بر عهده دارد
We need somebody to handle the marketing end of the business.
ما به کسی نیاز داریم تا بخش بازاریابی این کسب و کار را مدیریت کند.
She was prepared to lie in order to achieve her ends.
او آماده بود برای رسیدن به اهداف خود دروغ بگوید.
(اسم – عبارت های رایج) at the end of the day در نهایت، سرانجام (مثال اول) – at the end of your rope کاملاً خسته و درمانده بودن – the end justifies the means هدف وسیله را توجیه می کند – end of! یعنی دیگر حرفی ندارم و بحث تمام است – the end of the line/road پایان راه، پایان کار (مثال دوم) – get/have your end away رابطه جنسی داشتن – make ends meet به اندازه کافی پول برای تأمین هزینه های زندگی داشتن – no end خیلی زیاد (مثال سوم) – no end of sth مقدار بسیار زیادی از چیزی
I'll listen to what he has to say but at the end of the day, it's my decision.
من به حرف های او گوش خواهم داد، ولی در نهایت تصمیم با من است.
A loss in the primary elections will mean the end of the road for his campaign.
شکست در انتخابات مقدماتی به معنای پایان کارزار انتخاباتی او خواهد بود.
Her letter cheered him up no end.
نامه او خیلی خوشحالش کرد.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) put an end to sth پایان دادن به چیزی – in the end در نهایت، سرانجام – by the end of تا پایان یک دوره زمانی یا پیش از تمام شدن آن
end
فعل
ends; ended; ending
(فعل) تمام شدن، به پایان رسیدن – پایان دادن یا متوقف کردن چیزی
این جاده همین جا به پایان می رسد.
to end the occupation/conflict/violence
به اشغال / درگیری / خشونت پایان دادن.
(فعل – عبارت رایج) end up در نهایت به مکان، موقعیت یا شرایطی رسیدن، به ویژه زمانی که نتیجه با انتظار اولیه متفاوت باشد
Much of this meat will probably end up in the trash.
احتمالاً بخش زیادی از این گوشت سر از سطل زباله در خواهد آورد.
I ended up doing all the work myself.
در نهایت همه کارها را خودم انجام دادم.
She could end up as president.
ممکن بود او در نهایت رئیس جمهور شود.
I don’t want to end up like my parents.
نمی خواهم در نهایت به سرنوشت والدینم دچار شوم.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره end، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

