(فعل) tend to do something تمایل به اتفاق افتادن چیزی، احتمال داشتن، گرایش داشتن - tend towards/toward something به یک کیفیت یا ویژگی یا یک جنبه متمایل بودن (مثال سوم) – مراقبت کردن از کسی یا چیزی - tend bar کار کردن به عنوان یک ساقی در یک میخانه و جایی مثل آن (bartender)
My car tends to overheat in the summer.
ماشین من در تابستان بیش از حد گرم می شود. (وضعیت ماشین جوری است که در تابستان عموما داغ می کند)
I tend to agree with your idea.
تمایل دارم با نظر شما موافقت کنم.
His views tend towards the extreme.
دیدگاه های او به افراطی گری گرایش دارد.