koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی hard به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

hard

صفت

US /ˈhɑɚd/

harder; hardest

(صفت) سخت – سخت کوش - محکم

Houses like this are extremely hard to find.

خانه هایی مانند این خیلی سخت پیدا می شود.

She's had a hard life.

او زندگی سختی دارد. (از نظر مالی)

This is the hardest part of my job.

این سخت ترین قسمت کار من است.

She's a very hard worker.

او یک کارگر سخت کوش است.

a hard punch

یک مشت محکم

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) سفت و محکم – بی احساس – بر پایه حقایق، محکم، مستدل

Wait for the concrete to go hard.

صبر کن تا سیمان سفت شود.

My father was a hard man.

پدر من آدم بی احساسی است.

hard evidence

مدارک محکم

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) پر از الکل - hard feelings عصبانیت - hard to swallow باور ناپذیر - the hard way الف: کارها را سخت تر از آنچه که در واقعیت هستند کردن ب: با تجربه بد چیزی را یاد گرفتن (مثال دوم) - take a hard line on sb/sth سخت گیری کردن

a hard drink

نوشیدنی پر از الکل

Starting your own website is really tough. I had to learn that the hard way.

آغاز کردن وبسایت خودتان خیلی سخت است. من این را با تجربه سختی که در کار داشتن فهمیدم.

hard

قید

harder; hardest

(قید) به سختی، با فشار زیاد، سخت – با دقت – کاملا به یک سمت چرخیدن یا نگاه کردن

You have to push the door hard to open it.

تو باید در را با فشار زیاد هل دهی تا باز شود.

I know how hard she tried.

من می دانم او چقدر سخت تلاش کرد.

hard-earned money/knowledge/fame

پول / دانش / شهرت سخت به دست آمده

It’s raining hard.

به شدت باران می بارید.

to think hard

با دقت فکر کردن

Turn hard right at the next junction.

در تقاطع بعدی به کاملا سمت راست بپیچید.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) take something hard بابت چیزی خیلی ناراحت بودن - feel hard done-by احساس برخورد زننده از جانب کسی را داشتن - hard at it تلاش زیادی در چیزی به کار بستن

He took his wife's death very hard.

او بابت مرگ همسرش بسیار ناراحت بود.

We took the defeat hard.

ما به خاطر شکست بسیار ناراحت بودیم.