بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

معنی balance به فارسی | تعادل، توازن و موجودی حساب

معنی balance به فارسی و کاربردهای آن

balance

اسم

US تلفظ صوتی/ˈbæləns/

balances

(اسم) تعادل، توازن (مثال اول) – از دست دادن یا برهم زدن تعادل و در نتیجه غافلگیر یا مضطرب کردن کسی (مثال دوم) – توانایی حفظ تعادل بدن (مثال آخر)

I lost my balance and fell on my face.

تعادلم را از دست دادم و روی صورتم افتادم.

The sudden change in the schedule knocked me off balance.

تغییر ناگهانی برنامه مرا غافلگیر و خونسردی‌ام را برهم زد.

Athletes need a good sense of balance.

ورزشکاران باید توانایی خوبی در حفظ تعادل داشته باشند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) تعادل یا توازن بین دو چیز (مثال اول) – موجودی حساب بانکی (مثال دوم) – مقدار پولی که هنوز باید پرداخت شود (مثال سوم)

He needs to achieve a better balance between his work life and his family life.

او باید بین زندگی کاری و زندگی خانوادگی خود تعادل بهتری برقرار کند.

I checked my balance at the ATM.

موجودی حسابم را در دستگاه خودپرداز بررسی کردم.

I'll pay the balance later.

مبلغ باقی‌مانده را بعداً پرداخت می‌کنم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) the balance بقیه، باقی‌مانده (مثال اول) – ترازو (وسیله‌ای برای اندازه‌گیری وزن) – be/hang in the balance نامشخص یا نامطمئن بودن نتیجه چیزی (مثال دوم) – on balance در مجموع، با در نظر گرفتن همه جوانب (مثال سوم) – tip the balance احتمال موفقیت را به نفع کسی یا چیزی تغییر دادن

Although the beginning is funny, the balance of the movie is very serious.

با اینکه ابتدای فیلم خنده‌دار است، بخش باقی‌مانده آن بسیار جدی است.

His career as a politician hung in the balance.

آینده حرفه او به‌عنوان یک سیاستمدار نامشخص بود.

On balance I think we've had a very good year.

در مجموع، فکر می‌کنم سال بسیار خوبی داشتیم.

balance

فعل

balances; balanced; balancing

(فعل) تعادل خود را حفظ کردن (مثال اول) – بین هزینه‌ها و درآمد یا بودجه تعادل برقرار کردن (مثال دوم) – balance the books حساب‌های مالی را با درآمد و هزینه‌ها تطبیق دادن و متعادل کردن (مثال سوم)

I find it difficult to balance on one foot.

حفظ تعادل روی یک پا برایم دشوار است.

During his presidential campaign, he promised to balance the budget.

او در طول مبارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری خود قول داد بودجه را متعادل کند.

We won't be able to balance the books this year.

ما امسال نمی‌توانیم حساب‌های مالی را متعادل کنیم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) متعادل یا برابر کردن دو طرف (مثال اول) – خنثی کردن اثر چیزی با چیز دیگر (مثال دوم) – در نظر گرفتن و مقایسه کردن دو موضوع یا عامل مخالف هنگام تصمیم‌گیری (مثال سوم)

The group is balanced between new and old members.

این گروه از تعداد برابری اعضای جدید و قدیمی تشکیل شده است.

just enough sugar to balance the acidity of the fruit

فقط به اندازه‌ای شکر که اسیدیته میوه را خنثی کند.

She carefully tried to balance religious sensitivities against freedom.

او تلاش کرد تا حساسیت‌های مذهبی را در برابر آزادی به‌دقت در نظر بگیرد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) balance out الف: جبران کردن یا خنثی کردن اثر چیزی با چیز دیگر ب: در نهایت متعادل یا برابر شدن (مثال اول)

I sent her flowers, hoping that a sweet gesture would balance out our terrible first date.

برای او گل فرستادم، به امید اینکه این حرکت محبت‌آمیز بتواند قرار اول افتضاح ما را جبران کند.

افزودن کوبدار به منابع ترجیحی گوگل
📘 می‌خواهید واژه‌ها را عمیق‌تر یاد بگیرید؟

یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دوره‌های 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثال‌های کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.

  • ✅ آموزش ویدیویی هر درس
  • ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
  • ✅ مثال‌های واقعی و کاربردی
  • ✅ مناسب آمادگی آزمون‌ها و مکالمه

در بخش نظرات پایین صفحه درباره balance، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش نصب دوربین مداربسته