برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی throw | معنی throw به فارسی
معنی کلمه throw
(فعل) پرتاب کردن، پرت کردن؛ باعث پرتاب شدن یا به بیرون افتادن چیزی یا کسی شدن – چیزی را با سرعت یا ناگهانی حرکت دادن (مثال دوم) – گیج یا سردرگم کردن کسی (مثال آخر)
He was thrown from his motorcycle.
او از روی موتورسیکلتش به بیرون پرت شد.
I threw open the windows to let the smoke out.
پنجرهها را با عجله باز کردم تا دود بیرون برود.
It threw me completely when she said she was coming to stay with us.
وقتی او گفت که میخواهد پیش ما بماند، کاملاً گیج شدم.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) چیزی را با سرعت یا بیدقتی در جایی قرار دادن – throw away الف: دور انداختن چیزی (مثال دوم) ب: هدر دادن یا از دست دادن چیزی (مثال سوم) – throw in الف: چیزی را به عنوان هدیه یا اشانتیون همراه خرید ارائه دادن (مثال آخر) ب: چیزی را به بحث یا موضوعی اضافه کردن
He took off his jacket and threw it on to the back seat.
او کتش را درآورد و آن را روی صندلی عقب انداخت.
ما آن صندلی قدیمی را دور انداختیم.
عمرت را هدر نده.
Pay $50 for larger prints and they throw in a free photo album.
برای عکسهای بزرگتر ۵۰ دلار پرداخت کن و آنها یک آلبوم عکس رایگان هم به تو میدهند.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) throw off الف: لباس یا چیزی را سریع از تن یا روی خود درآوردن ب: خلاص شدن از شر چیزی ج: باعث اشتباه شدن محاسبه یا قضاوت شدن د: نور، گرما، بو و غیره منتشر کردن یا تولید کردن (مثال اول) ه: از دست کسی یا چیزی فرار کردن یا آن را گمراه کردن (مثال دوم) و: از یک بیماری خلاص شدن
The engine was throwing off so much heat.
این موتور گرمای بسیار زیادی تولید میکرد.
They threw the police off by travelling on false passports.
آنها با استفاده از گذرنامههای جعلی پلیس را گمراه کردند.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) throw on الف: لباسی را سریع پوشیدن ب: چراغ، دستگاه و غیره را سریع روشن کردن (مثال اول) – throw out الف: دور انداختن چیزی ب: رد کردن یا نپذیرفتن چیزی (مثال دوم) ج: پیشنهاد یا مطرح کردن چیزی د: نور، گرما و غیره منتشر کردن یا تولید کردن (مثال سوم) ه: به بخشی از بدن آسیب وارد کردن و: کسی را مجبور به ترک مکانی کردن یا اخراج کردن (مثال چهارم)
She threw on the lights.
او سریع چراغها را روشن کرد.
The bill was thrown out by the Senate.
آن لایحه توسط مجلس سنا رد شد.
a small fire that threw out a lot of heat
آتش کوچکی که گرمای زیادی تولید میکرد
The referee threw out the player for insulting.
داور بازیکن را به دلیل توهین اخراج کرد.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) throw together چیزی را سریع و بدون دقت سرهم کردن – throw up الف: غذا یا مواد داخل معده را بالا آوردن (مثال اول) ب: باعث بلند شدن گرد و خاک شدن (مثال دوم) – throw up your hands تسلیم شدن و از تلاش دست کشیدن – throw yourself at (someone) با اشتیاق یا بیپروا تلاش کردن تا توجه یا علاقه کسی را جلب کنید – throw yourself into خود را کاملاً وقف انجام کاری کردن (مثال آخر)
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره throw، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

